طولانی اما زیبا بخونید حتما
طولانی اما زیبا بخونید حتما
-------------------------------------
بازبه دفتر تنهایی هایم نگاهی تازه می اندازم ... و من تنها حرفهای نگفتهای را مرور می کنم که شاید روزی بخوانی و شاید هم.... اما هر چه هستقلبم را به انتهای حسرت می برد...
مهربانم بدون تو شبها غم رابه آغوش می کشم... و به یاد تو خواب قاصدک را زیر و رو می کنم و تنهابه عمق جاده ی ماه سفر می کنم .
بهترینم حضور تو در همه ی لحظههای من اگر چه محسوس نیست اما همیشه آرامش قلبت را در بند بند وجودماحساس می کنم و تنها یاد نگاه توست که خورشید آرزوهایم را بر فرازآسمان عشق به درخشندگی گوهرهای ناب محبت می تاباند ... چشمهای تو وسعتآسمان حضور را به زندگی من می بخشد ...
نمی خواهم به افسانه یبی تو بودن فکر کنم... قصه ی عشق من و تو افسانه نیست که با حقیقتفاصله داشته باشد ... ماجرای ما داستانی واقعی و شیرین است که پایانیندارد... مگر با مرگ....
ای کاش بودی و اشکهای غلتیده روی گونههایم را با دستان گرم مهربانت پاک می کردی شاید این بهانه ای بود برایاحساس ناب نوازش دستانت بر روی چهره ی خسته و تنهایم....
حرفهای نگفته ای که شاید همیشه نا گفته بماند بر قفس تنگ سینهام سخت بیتابی می کند و تنها آغوش گرم عشقت درب این قفس شکسته را بازمی کند و مرغ اسیر عشق را در آسمان زندگی من و تو با سرافرازی به پروازدر می آورد ... و آن گاه .... من زندگی تازه ام را با تو جشن میگیرم....
زندگی با تو در کنار تو .... با کمال زیبای ...عشق ... آرامش... با تو تنها با تو............
-------------------------------------
بازبه دفتر تنهایی هایم نگاهی تازه می اندازم ... و من تنها حرفهای نگفتهای را مرور می کنم که شاید روزی بخوانی و شاید هم.... اما هر چه هستقلبم را به انتهای حسرت می برد...
مهربانم بدون تو شبها غم رابه آغوش می کشم... و به یاد تو خواب قاصدک را زیر و رو می کنم و تنهابه عمق جاده ی ماه سفر می کنم .
بهترینم حضور تو در همه ی لحظههای من اگر چه محسوس نیست اما همیشه آرامش قلبت را در بند بند وجودماحساس می کنم و تنها یاد نگاه توست که خورشید آرزوهایم را بر فرازآسمان عشق به درخشندگی گوهرهای ناب محبت می تاباند ... چشمهای تو وسعتآسمان حضور را به زندگی من می بخشد ...
نمی خواهم به افسانه یبی تو بودن فکر کنم... قصه ی عشق من و تو افسانه نیست که با حقیقتفاصله داشته باشد ... ماجرای ما داستانی واقعی و شیرین است که پایانیندارد... مگر با مرگ....
ای کاش بودی و اشکهای غلتیده روی گونههایم را با دستان گرم مهربانت پاک می کردی شاید این بهانه ای بود برایاحساس ناب نوازش دستانت بر روی چهره ی خسته و تنهایم....
حرفهای نگفته ای که شاید همیشه نا گفته بماند بر قفس تنگ سینهام سخت بیتابی می کند و تنها آغوش گرم عشقت درب این قفس شکسته را بازمی کند و مرغ اسیر عشق را در آسمان زندگی من و تو با سرافرازی به پروازدر می آورد ... و آن گاه .... من زندگی تازه ام را با تو جشن میگیرم....
زندگی با تو در کنار تو .... با کمال زیبای ...عشق ... آرامش... با تو تنها با تو............
- ۳.۳k
- ۱۸ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط