💠 #برای_محمودرضا/ صد وهفتاد و سه

💠 #برای_محمودرضا/ صد وهفتاد و سه

▪️احمدرضا بیضائی

🌷تیک تاک ... تیک تاک ... تیک تاک ...
عقربه ها می رسند به لحظه تحویل سال یکهزار و سیصد و #نود_و_سه. درست شصت روز از پرواز سبکبال تو می گذرد. پدر و مادر، با داغی به بزرگی همه داغ های عمرشان در سکوتی معنادار فرو رفته اند و خانه و خانه در بهتی عمیق از رفتن توست...
تیک تاک ... تیک تاک ... تیک تاک ...
جرات شکستن این سکوت را هیچکدام مان نداریم. توپ تحویل سال اما بلاخره سکوت را می شکند و صدای سورنا و دهل نوروز که از تلویزیون بخش می شود، در سکوت سنگین خانه گم می شود. چقدر سخت است حالا بلند شدن و روبوسی با پدر، اما پدر مردتر از این حرف هاست. به روی خودش نمی آورد. با بچه ها روبوسی می کند اما کلامی به زبان نمی آورد.

🌷بچه ها، عروس ها، دامادها، همه، عید را به هم تبریک می گوییم و هر کس به گوشه ای می رود تا اشک هایش را از بقیه پنهان کند. #مادر اما، آشکار اشک می ریزد و با صدا...

آه، جانکاه بود. سخت تر از لحظات تحویل سال نود و سه، لحظه ای بر خانه پدر نگذشته بود ...

🌷 سخت است باورش، حالا داریم می رسیم به #هفتمین عید بدون تو #برادر! باورش برای ما سخت است...

#رفیق_شهیدم
#شهید_آقامحمودرضا_بیضایی
دیدگاه ها (۱)

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

برادر ناتنی

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۴ویو راوی نورا که ...

پارت: 27 (بخش1) **زاویه دید: زین**هوای رختکن بعد از تمرین مث...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

بازم سکوت. کامیل قسم خورده بود که لب از لب باز نکنه. اگر امش...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 23ساعت ۱۲ شب شد.تهیونگ، ات و کانگ...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط