کنترل پارت هشت
Control
︵﹡̤⏜︧𖥑𑩑︨⏜﹡̤︵᷼ 𑂳
𝘏𝘢𝘴𝘩𝘵𝘢𝘨;࿚⏝֯࿙࿚਼𝅄✦𝅄਼࿙࿚֯⏝࿙࿚
#story
پارت8
لبخند روی صفحهی مانیتور کش آمد؛ دیدن الستور در آن حال برایش جذابیت خاصی داشت. میدانست از خستگیِ ساعت ها گشتن دنبال درب خروجی خوابش برده است؛ و البته پرحرفی هایش خودش هم چون لالایی خوابانده بودتش. پس بیمکث بدنش را سفت کرد؛ میخواست تکیه گاه محکمی برای ال باشد. اما او که نمیدانست خواب آن گوزن رادیویی تا کی طول خواهد کشید، و بدنش هم طاقت واکنش های ریز ال را نداشت. دم ریزی که تکان تکان میخورد و دستانی که آهسته به داخل بدنش جمع میشد. او درست عین جنین خوابش برده بود. حتی گوش هایشم افتاده بود، اما لبخندش؟ هنوز روی لب هایش شیطنت میکرد و این روی اعصاب واکس بود.
واکس دستانش را زیر باسن و کمر ال انداخت. با تردید اما آهسته اورا پرنسسی وار بلند کرد و روی تخت خواباند. ملحفه را رویش کشید و آرام زمزمه کرد:« چطور حتی توی این حالت باعث میشی بلرزم؟»
_ بلرزی؟
صدا، صدای ولوت بود. گویا بی آنکه در بزند وارد شده بود و همه ی آن صحنه را شاهد بود.
اما برخلاف انتظار، واکس اصلا شوکه، ناراحت یا عصبی نبود. حتی خجالت هم نکشید؛ شاید اگر جای ولوت، ولنتینو بود خجالت میکشید. آخر، ولنتینو هربار که به او میرسید، میگفت:« برید رو کار، بذارید منم فیلم بگیرم!»
و بعد مثل همیشه از طرف واکس کتک میخورد و میخندید. ولی اینبار فرق داشت. نفس عمیقی کشید و درحالی که نگاهش به الستور بود، گفت:« شاید از ترسه؟ شاید از اینکه گذشته برام تکرار میشه؟»
سکوت طنین انداخت. واکس ادامه داد:« اما هرچی هست میدونم، از اینکه اینجاست... کنار من، راضیم.»
ولوت لبخندی پرنگ زد؛ یک قدم جلو برداشت و خز لباسش را مرتب کرد:« و فکر میکنی اون از اینجا بودن چه حسی داره؟»
واکس اخم کرد. میدانست ال به اینجا بودن اجبار شده است و هیچ چیز باب میلش نیست.
_ سعیمو میکنم ولوت. سعی میکنم اینجارو مثل خونهی خودش کنم... در برابر جهنمی که بیرحمانه دنبال حذفشه، من تنهایی کنارش میایستم...
#Control
(شرت پارت بعد:۷۴ تایی)
︵﹡̤⏜︧𖥑𑩑︨⏜﹡̤︵᷼ 𑂳
𝘏𝘢𝘴𝘩𝘵𝘢𝘨;࿚⏝֯࿙࿚਼𝅄✦𝅄਼࿙࿚֯⏝࿙࿚
#story
پارت8
لبخند روی صفحهی مانیتور کش آمد؛ دیدن الستور در آن حال برایش جذابیت خاصی داشت. میدانست از خستگیِ ساعت ها گشتن دنبال درب خروجی خوابش برده است؛ و البته پرحرفی هایش خودش هم چون لالایی خوابانده بودتش. پس بیمکث بدنش را سفت کرد؛ میخواست تکیه گاه محکمی برای ال باشد. اما او که نمیدانست خواب آن گوزن رادیویی تا کی طول خواهد کشید، و بدنش هم طاقت واکنش های ریز ال را نداشت. دم ریزی که تکان تکان میخورد و دستانی که آهسته به داخل بدنش جمع میشد. او درست عین جنین خوابش برده بود. حتی گوش هایشم افتاده بود، اما لبخندش؟ هنوز روی لب هایش شیطنت میکرد و این روی اعصاب واکس بود.
واکس دستانش را زیر باسن و کمر ال انداخت. با تردید اما آهسته اورا پرنسسی وار بلند کرد و روی تخت خواباند. ملحفه را رویش کشید و آرام زمزمه کرد:« چطور حتی توی این حالت باعث میشی بلرزم؟»
_ بلرزی؟
صدا، صدای ولوت بود. گویا بی آنکه در بزند وارد شده بود و همه ی آن صحنه را شاهد بود.
اما برخلاف انتظار، واکس اصلا شوکه، ناراحت یا عصبی نبود. حتی خجالت هم نکشید؛ شاید اگر جای ولوت، ولنتینو بود خجالت میکشید. آخر، ولنتینو هربار که به او میرسید، میگفت:« برید رو کار، بذارید منم فیلم بگیرم!»
و بعد مثل همیشه از طرف واکس کتک میخورد و میخندید. ولی اینبار فرق داشت. نفس عمیقی کشید و درحالی که نگاهش به الستور بود، گفت:« شاید از ترسه؟ شاید از اینکه گذشته برام تکرار میشه؟»
سکوت طنین انداخت. واکس ادامه داد:« اما هرچی هست میدونم، از اینکه اینجاست... کنار من، راضیم.»
ولوت لبخندی پرنگ زد؛ یک قدم جلو برداشت و خز لباسش را مرتب کرد:« و فکر میکنی اون از اینجا بودن چه حسی داره؟»
واکس اخم کرد. میدانست ال به اینجا بودن اجبار شده است و هیچ چیز باب میلش نیست.
_ سعیمو میکنم ولوت. سعی میکنم اینجارو مثل خونهی خودش کنم... در برابر جهنمی که بیرحمانه دنبال حذفشه، من تنهایی کنارش میایستم...
#Control
(شرت پارت بعد:۷۴ تایی)
- ۴.۲k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط