شعر از خودم
شعر از خودم
مثال برگ سرگردان اسير باد و بارانم
دلم غمنامه عشق و سرود مرگ ميخوانم
تنم خشکيده از غمها، شدم بي همدم و تنها
خميده قامت سردم،زما برگشت باورها
کتاب سرنوشت من رمان بي کسي ها شد
سراسر لحظه هاي من پر از دلواپسي ها شد
دمي اين دل نياساييد، هميشه درد ما را ديد
وجودم را غم غربت،دلم را چشم تو دزديد
مصلاي دلم گشتي تو اي نور شب تارم
من از تاريکي شبها بدون عشق بيزارم
حضور سبز و زيبايت اميد لحظه هايم شد
وجود مهربان تو دواي دردهايم شد
بدون تو چکاوک ها همه گنگند باور کن
زمان مرده بيا در اين دم آخر تو يادم کن
در اين ساعات باراني دقايق هاي پاياني
مرا تاب جدايي نيست خداوندا تو ميداني
مثال برگ سرگردان اسير باد و بارانم
دلم غمنامه عشق و سرود مرگ ميخوانم
تنم خشکيده از غمها، شدم بي همدم و تنها
خميده قامت سردم،زما برگشت باورها
کتاب سرنوشت من رمان بي کسي ها شد
سراسر لحظه هاي من پر از دلواپسي ها شد
دمي اين دل نياساييد، هميشه درد ما را ديد
وجودم را غم غربت،دلم را چشم تو دزديد
مصلاي دلم گشتي تو اي نور شب تارم
من از تاريکي شبها بدون عشق بيزارم
حضور سبز و زيبايت اميد لحظه هايم شد
وجود مهربان تو دواي دردهايم شد
بدون تو چکاوک ها همه گنگند باور کن
زمان مرده بيا در اين دم آخر تو يادم کن
در اين ساعات باراني دقايق هاي پاياني
مرا تاب جدايي نيست خداوندا تو ميداني
- ۶۲۳
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط