ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست
هم خونه جدیدم (2)
ویو فردا صبح
جونکوک
بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازمو انجام دادم و میخواستم برم بیرون که صدای مامانم اومد
مامان کوک: جونکوک کجا داری میری
جونکوک: میرم سر کارم
مامان کوک: اوکی برو
چند ساعت بعد
جونکوک: کارم تموم شد اومدم بیرون و رفتم خونه تا وسایلم رو بر دارم وقتی رسیدم خونه ساعت ۳:۴ دقیقه بود رفتم داخل و وسایلم رو بر داشتم وقتی که داشتم میومدم بیرون بابام صدام کرد
بابا کوک: کجا
جونکوک
دیگه ازشون نمی ترسم به هشونم میگم که میخام تنها زندگی کنم
جونکوک: میخوام تنها زندگی کنم
بابا کوک: اووو که میخوای تنها زندگی کنی،، جدیدن پرو هم که شدی
جونکوک: من پرو نشدم
بابا کوک: اصلا میدونی داری با کی حرف میزنی اره
جونکوک
یکم ترسیدم چون اون خیلی بد میزنه ادمو
از جاش بلند شد و اومد سمت من، منم عقب عقب میرفتم تا که یه دفه زد تو گوشم فشارش انقدر زیاد بود که لبم زخمی شد
بابا کوک: از این به بعد دیگه واسم زبون درازی
کردنو یاد میره گمشو
جونکوک
رفتم بیرون از خونه چشمام پر اشک شده بود
تا اینکه یکم حالم بهتر شد و رفت در خونه همون پسره در زدم
تق تق
تهیونگ: اومدممم
تهیونگ: اووو سلام پسرر بیا داخل
هی پسر چی شده چرا لبت این جوریه بیا داخل باید بهش رسیدی کنم
جونکوک
رفتم داخل بهم گفت بشینم بعد خودش رفت
وقتی اومد تو دستش جبه کمکای اولیه بود
اومد کنارم نشست و پمبه رو خیس کرد وقتی اومد بزنه به لب زخمیم رفتم عقب و بهم گفت
تهیونگ: بزار اینو بهش بزنم تا خوب شه میدونم درد داره ولی یکم تحمل کن
تهیونگ
پمبه رو به لبش زدم داشت چشماشو روی هم فشار میداد فهمیدم دردش اومده پس اهسته
اهسته این کارو کردم، وقتی کارم تموم شد
تهیونگ: خببب تموم شدد
جونکوک: م ممنون
تهیونگ: کاری نکردم
تهیونگ: پسر خوب اسمت چیه
جونکوک: جونکوک جئون جونکوک
تهیونگ: قشنگه اسم منم تهیونگه
جونکوک: ممنون ولی اسم تو قشنگتره
تهیونگ: جدی ممنون
تهیونگ: من برم شام سفارش بدم
جونکوک: عا شما اشپزی نمی کنی
تهیونگ: میکنم ولی خب امروز خیلی کار داشتم،
جونکوک: اها
تهیونگ: درضمن انقدر با من مثل پیر مردا حرف نزن با من راحت باش
جونکوک: اوه ببخشید که ناراحتتون کردم
تهیونگ: نه ناراحت نشدم ولی باهام خودمونی حرف بزن
جونکوک: چشم
تهیونگ: دباره
جونکوک: ببخشید
جونکوک خندید
تهیونگ: افرین پسر خوب
چند ساعت بعد
تهیونگ: جونکوک بیا شام
جونکوک: باشه اومدم
جونکوک سر میز نشسته بودم که تهیونگ ازم یه سوال پرسید....
ادامه دارد
سلام وانیلااااا خوبیین قربونتون بشمم
( فوش دادن به بابای کوک کامل مجازه )
بای بای مراقب خودتون باشییدد
🎀😘🌼💞🍒
ویو فردا صبح
جونکوک
بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازمو انجام دادم و میخواستم برم بیرون که صدای مامانم اومد
مامان کوک: جونکوک کجا داری میری
جونکوک: میرم سر کارم
مامان کوک: اوکی برو
چند ساعت بعد
جونکوک: کارم تموم شد اومدم بیرون و رفتم خونه تا وسایلم رو بر دارم وقتی رسیدم خونه ساعت ۳:۴ دقیقه بود رفتم داخل و وسایلم رو بر داشتم وقتی که داشتم میومدم بیرون بابام صدام کرد
بابا کوک: کجا
جونکوک
دیگه ازشون نمی ترسم به هشونم میگم که میخام تنها زندگی کنم
جونکوک: میخوام تنها زندگی کنم
بابا کوک: اووو که میخوای تنها زندگی کنی،، جدیدن پرو هم که شدی
جونکوک: من پرو نشدم
بابا کوک: اصلا میدونی داری با کی حرف میزنی اره
جونکوک
یکم ترسیدم چون اون خیلی بد میزنه ادمو
از جاش بلند شد و اومد سمت من، منم عقب عقب میرفتم تا که یه دفه زد تو گوشم فشارش انقدر زیاد بود که لبم زخمی شد
بابا کوک: از این به بعد دیگه واسم زبون درازی
کردنو یاد میره گمشو
جونکوک
رفتم بیرون از خونه چشمام پر اشک شده بود
تا اینکه یکم حالم بهتر شد و رفت در خونه همون پسره در زدم
تق تق
تهیونگ: اومدممم
تهیونگ: اووو سلام پسرر بیا داخل
هی پسر چی شده چرا لبت این جوریه بیا داخل باید بهش رسیدی کنم
جونکوک
رفتم داخل بهم گفت بشینم بعد خودش رفت
وقتی اومد تو دستش جبه کمکای اولیه بود
اومد کنارم نشست و پمبه رو خیس کرد وقتی اومد بزنه به لب زخمیم رفتم عقب و بهم گفت
تهیونگ: بزار اینو بهش بزنم تا خوب شه میدونم درد داره ولی یکم تحمل کن
تهیونگ
پمبه رو به لبش زدم داشت چشماشو روی هم فشار میداد فهمیدم دردش اومده پس اهسته
اهسته این کارو کردم، وقتی کارم تموم شد
تهیونگ: خببب تموم شدد
جونکوک: م ممنون
تهیونگ: کاری نکردم
تهیونگ: پسر خوب اسمت چیه
جونکوک: جونکوک جئون جونکوک
تهیونگ: قشنگه اسم منم تهیونگه
جونکوک: ممنون ولی اسم تو قشنگتره
تهیونگ: جدی ممنون
تهیونگ: من برم شام سفارش بدم
جونکوک: عا شما اشپزی نمی کنی
تهیونگ: میکنم ولی خب امروز خیلی کار داشتم،
جونکوک: اها
تهیونگ: درضمن انقدر با من مثل پیر مردا حرف نزن با من راحت باش
جونکوک: اوه ببخشید که ناراحتتون کردم
تهیونگ: نه ناراحت نشدم ولی باهام خودمونی حرف بزن
جونکوک: چشم
تهیونگ: دباره
جونکوک: ببخشید
جونکوک خندید
تهیونگ: افرین پسر خوب
چند ساعت بعد
تهیونگ: جونکوک بیا شام
جونکوک: باشه اومدم
جونکوک سر میز نشسته بودم که تهیونگ ازم یه سوال پرسید....
ادامه دارد
سلام وانیلااااا خوبیین قربونتون بشمم
( فوش دادن به بابای کوک کامل مجازه )
بای بای مراقب خودتون باشییدد
🎀😘🌼💞🍒
- ۲۳.۹k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط