<< من يا د می گيرم >> برگ های درخت باورمان
<< من يا د می گيرم >> برگ های درخت باورمان
ھر بار در فصل یقین ميافتند .
لگد مال ميشوند..
نیمي را باد ميبرد.. نیمي را مردي با جارویی طناب پیچ ./
فصل بعدي ما چه خواھد بود؟!!!!
گوشهایم با رنج ندانستن در اسایشی خاموش
سوت می کشد ,
و من راه می روم سکوت وباز هم سکوت .
راستی چه فرقی می کند ؟
نه از تازیانه نه از سکوت ...از عمق این هبوط زجر میکشم .
و چقدر جالب که همه فیلسوفند و من دیوانه....!!!
این بار باران نبارید و تشنگی جاری بود که
عميقترين فريا دهای درونی ا م .با شکيبا يی ام .
در لا به لای موهایم ...درآينه ی اندوه،نا گها ن سپيد شد .
کا جهای روبروی خانه ام پر کشیدند .
سایه ها حر ف می زدند ..
و من يا د می گرفتم .
ازابتدا تا انتهای آشفتگی جهان را .
من يا د می گيرم ....
مرهم هر درد بودن ..در آستا ن فتح خويش را .
ولی شما هنوز
فيلسوفانید که برای هر اثر ی
چنان دليلی می تراشد که در انديشه ها ی عا لم و آد م انگا ر هيچ اتفا قی نيفتا ده است.
در زما ن حل خواهم شد /
چه کسی فهمید؟
تک خطی در دفتر تقدیرم پا يا ن من نيست .
سالهاست ما سخت می گیریم .
دلم چقدر می گیرد وقتی شعرم شکل میگیرد .
چند خطی فقط تاب می اورم و
باقی را می خشکانم و با سوزن بر دیوار سینه ام میکوبم.
ھر بار در فصل یقین ميافتند .
لگد مال ميشوند..
نیمي را باد ميبرد.. نیمي را مردي با جارویی طناب پیچ ./
فصل بعدي ما چه خواھد بود؟!!!!
گوشهایم با رنج ندانستن در اسایشی خاموش
سوت می کشد ,
و من راه می روم سکوت وباز هم سکوت .
راستی چه فرقی می کند ؟
نه از تازیانه نه از سکوت ...از عمق این هبوط زجر میکشم .
و چقدر جالب که همه فیلسوفند و من دیوانه....!!!
این بار باران نبارید و تشنگی جاری بود که
عميقترين فريا دهای درونی ا م .با شکيبا يی ام .
در لا به لای موهایم ...درآينه ی اندوه،نا گها ن سپيد شد .
کا جهای روبروی خانه ام پر کشیدند .
سایه ها حر ف می زدند ..
و من يا د می گرفتم .
ازابتدا تا انتهای آشفتگی جهان را .
من يا د می گيرم ....
مرهم هر درد بودن ..در آستا ن فتح خويش را .
ولی شما هنوز
فيلسوفانید که برای هر اثر ی
چنان دليلی می تراشد که در انديشه ها ی عا لم و آد م انگا ر هيچ اتفا قی نيفتا ده است.
در زما ن حل خواهم شد /
چه کسی فهمید؟
تک خطی در دفتر تقدیرم پا يا ن من نيست .
سالهاست ما سخت می گیریم .
دلم چقدر می گیرد وقتی شعرم شکل میگیرد .
چند خطی فقط تاب می اورم و
باقی را می خشکانم و با سوزن بر دیوار سینه ام میکوبم.
- ۱.۹k
- ۰۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط