لحظات احمقانه پارت ۱
از زبون مومو:۳ هفته نرفته بودم مدرسه خواب بودم و دیدم گوشیم داره زنگ میخوره دیدم مدیر مدرسه هست
مومو:سلام بگو
مدیر:میگم امتحات دارین نمیخوایی بیایی
مومو:چرا الان آمده میشم
از زبون مومو:آمده شدم رسیدم به مدرسه یادم اومد که موهامو نبستم(فعلا موهاش بلنده) هیناتا دوستمو دیدم
مومو:هیناتا کش مو نداری
هیناتا:چرا دارم بیا بگیر
مومو:ممنون
از زبون مومو:رفتم تویی کلاس نهم (مدیر بهش گفته بود آدمای که از تو بزرگ ترن اونجان)
مومو:واییییی نههههه اگر امتحانمو سفر گرفتم اونا مسخرم میکنن
معلم:مومو بیا تو دیگهه
مومو:اه باش
از زبون مومو :رفتم تویی کلاس ی پسر دیدم که سر میز من نشسته و داره خواهرمه ازیت میکنه(منزورش هاناس)
مومو:هویی پسر ی بیشعور خواهرمو ازیت نکن
پسره:بهم بگو مایکی
مومو: نمیگن مگه ربطی داره
مایکی:خیلی ربط داره
مومو:از سر جام بلندشو
مایکی :خو برو ی جا دیه بشین
مومو:نمیخوام
مایکی :برو بشین
خوشت اومد بلایک
مومو:سلام بگو
مدیر:میگم امتحات دارین نمیخوایی بیایی
مومو:چرا الان آمده میشم
از زبون مومو:آمده شدم رسیدم به مدرسه یادم اومد که موهامو نبستم(فعلا موهاش بلنده) هیناتا دوستمو دیدم
مومو:هیناتا کش مو نداری
هیناتا:چرا دارم بیا بگیر
مومو:ممنون
از زبون مومو:رفتم تویی کلاس نهم (مدیر بهش گفته بود آدمای که از تو بزرگ ترن اونجان)
مومو:واییییی نههههه اگر امتحانمو سفر گرفتم اونا مسخرم میکنن
معلم:مومو بیا تو دیگهه
مومو:اه باش
از زبون مومو :رفتم تویی کلاس ی پسر دیدم که سر میز من نشسته و داره خواهرمه ازیت میکنه(منزورش هاناس)
مومو:هویی پسر ی بیشعور خواهرمو ازیت نکن
پسره:بهم بگو مایکی
مومو: نمیگن مگه ربطی داره
مایکی:خیلی ربط داره
مومو:از سر جام بلندشو
مایکی :خو برو ی جا دیه بشین
مومو:نمیخوام
مایکی :برو بشین
خوشت اومد بلایک
۱.۶k
۱۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.