سناریو شیطان کش پارت ۵
تو راه هاشیرا های دیگه رو دیدم میتسوری هم رنگوکو رو گرفته بود.
تنگن و سانمی و گیو و شینوبو تا منو دیدن اومدن سمتم.
تنگن : اوبانای بدبخت شدی یه دیقه از پیش میتسوری رفتی رنگوکو… میگم تو چرا اثلا گوش نمیدی؟
اوبانای : نگران نباش منم دیگه عاشق میتسوری نیستم.
همه بجز رنگوکو و میتسوری : چـــــــــــــی؟
اوبانای : همینی که شنیدین.
شینوبو : پس از کی خوشت میاد؟
اوبانای : کی تو این جمع بجز میتسوری جوراب بلند داره؟
تنگن : نگو که…
اوبانای : اره.
موییچیرو : اگه رنو چان رو میگی باید بگم اون مال منــــــــــــه.
سانمی : توکیتو از تو دیگه انتظار نداشتـــــــم.
موییچیرو : باید میداشتی.
ویو رنو :
همه رسیدیم به امارت اوبویاشکی من داشتم میرفتم خونه خودم که بوی شیطان حس کردم یه پسر با گوشواره و یه دختر که موهای بلند داشت سریع شمشیرم رو در اوردم و حمله کردم. (گفته بودم رنو میتونه از تنفس خورشید هم استفاده کنه؟)
رنو : تنفس خورشید فرم سوم طلوع یک خورشید سوزان داشتم میرسیوم به گردن اون دختر ولی اون پسره اومد جلو من شمشیرم رو خیلی سریع قلاف کردم چون کشتن یه انسان خلاف قوانینه.
رنو : تو کی هستی؟ چرا از یه شیطان محافظت میکنی؟ اثلا چطور اون شیطان میتونه زیر نور خورشید باشه؟
اون پسره : من کامادو تانجیرو هستم اینم خواهرم نزوکو عه. ارباب اوبویاشیکی اجازه زنده بودن خواهر من رو داده اون انسان ها رو نمیخوره و به نور خورشید عادت کرده.
دستم رو روی سره نزوکو گذاشتم و نوازش کردم.
رنو : تانجیرو بهتره مراقب خواهرت باشی من نزدیک بود جونش رو بگیرم ممکنه یه روز یه شیطان کش خواهرت رو بکشه.
تانجیرو : حتما.
رنو : خداحافظ نزوکو چــــــان.
داشتم میرفتم که اوبانای رو دیدم.
رنو : سلـــــام اوبانای چیشده.
اوبانای : سلام رنو چان همسر ارباب گفته چند تا دارو میخواد منم میخوام براش بگیرم.
رنو : که اینطور پس من دیگه رفتم بعدا میبینمت.
اوبانای دست تکون داد.
ولی وقتی رنو داشت میرفت اوبانای دسته رنو رو گرفت.
اوبانای : دوست دارم.
بااقیش دیگه با خودتون هر طور دوست دارین ادامش بدید. جانـــــــــــه
تنگن و سانمی و گیو و شینوبو تا منو دیدن اومدن سمتم.
تنگن : اوبانای بدبخت شدی یه دیقه از پیش میتسوری رفتی رنگوکو… میگم تو چرا اثلا گوش نمیدی؟
اوبانای : نگران نباش منم دیگه عاشق میتسوری نیستم.
همه بجز رنگوکو و میتسوری : چـــــــــــــی؟
اوبانای : همینی که شنیدین.
شینوبو : پس از کی خوشت میاد؟
اوبانای : کی تو این جمع بجز میتسوری جوراب بلند داره؟
تنگن : نگو که…
اوبانای : اره.
موییچیرو : اگه رنو چان رو میگی باید بگم اون مال منــــــــــــه.
سانمی : توکیتو از تو دیگه انتظار نداشتـــــــم.
موییچیرو : باید میداشتی.
ویو رنو :
همه رسیدیم به امارت اوبویاشکی من داشتم میرفتم خونه خودم که بوی شیطان حس کردم یه پسر با گوشواره و یه دختر که موهای بلند داشت سریع شمشیرم رو در اوردم و حمله کردم. (گفته بودم رنو میتونه از تنفس خورشید هم استفاده کنه؟)
رنو : تنفس خورشید فرم سوم طلوع یک خورشید سوزان داشتم میرسیوم به گردن اون دختر ولی اون پسره اومد جلو من شمشیرم رو خیلی سریع قلاف کردم چون کشتن یه انسان خلاف قوانینه.
رنو : تو کی هستی؟ چرا از یه شیطان محافظت میکنی؟ اثلا چطور اون شیطان میتونه زیر نور خورشید باشه؟
اون پسره : من کامادو تانجیرو هستم اینم خواهرم نزوکو عه. ارباب اوبویاشیکی اجازه زنده بودن خواهر من رو داده اون انسان ها رو نمیخوره و به نور خورشید عادت کرده.
دستم رو روی سره نزوکو گذاشتم و نوازش کردم.
رنو : تانجیرو بهتره مراقب خواهرت باشی من نزدیک بود جونش رو بگیرم ممکنه یه روز یه شیطان کش خواهرت رو بکشه.
تانجیرو : حتما.
رنو : خداحافظ نزوکو چــــــان.
داشتم میرفتم که اوبانای رو دیدم.
رنو : سلـــــام اوبانای چیشده.
اوبانای : سلام رنو چان همسر ارباب گفته چند تا دارو میخواد منم میخوام براش بگیرم.
رنو : که اینطور پس من دیگه رفتم بعدا میبینمت.
اوبانای دست تکون داد.
ولی وقتی رنو داشت میرفت اوبانای دسته رنو رو گرفت.
اوبانای : دوست دارم.
بااقیش دیگه با خودتون هر طور دوست دارین ادامش بدید. جانـــــــــــه
- ۹.۰k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط