{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به ا

یک روز فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به اتش میکشم اما امروز برای دیدنش حاضر نیستم حتی کبریتی روشن کنم
دیدگاه ها (۳)

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

برشی از کتاب خون دلی که لعل شد

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

اگر روزی میان من و تو آخرین واژه هم خاموش شد اگر نامم برای ت...

عاشقانه های شبنم

من لوئیزم و اینجا قراره موضوعاتی رو که برام جالبن و راجع‌بهش...

دوتا چرت و پرتی که کشیده بودم

لیا : کوک راست میگه بابابزرگ ما نمیتونیم بابابزرگ از سر میز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط