ما ماهواره نداشتیم،
ما ماهواره نداشتیم،
تنها دلخوشی روزانه ما دیدن کارتونهای قدیمی بود،
تنها یک بار در روز،
آن هم گاهأ سیاه و سفید...
فست فود و شهربازی نبود،
بجایش دغدغه صف های نان بود و نفت و گاز
نسلی بودیم پر از ناشناخته هایی که باید به تنهایی میاموختیم،
از جنس و جنسیت تا عشق و رابطه...
گله نکردیم...
نباید میکردیم و حالا هم نمیکنیم،
فقط میخواهیم بدانید:
ما نخواستیم،
ما انتخابی نداشتیم...
ما یاد گرفتیم انتخاب شویم...
ما یاد گرفتیم که باید کمک پدر باشیم و مادر،
درعین حال مراقب خواهر و برادر...
دستهایمان با آه گرم میشد
و صورت هایمان با سیلی باد سرخ بود...
دلمان به نان داغ گرم بود
نه پیتزای پپرونی...
ما حتی ترانه ای هم برای خود نداشتیم
و با ترانه های نسل قبل بزرگ شدیم
و شاید همین بود که ...
ما زود بزرگ شدیم،
زود پیر شدیم بی آنکه جوانی کنیم...
و اکنون گیر کرده ایم میان دو نسل،
که یکی ما را بچه و ترسو میبیند و دیگری عقده ای و امل...
آری ...
ما بی آنکه آتشی برافروزیم،
خاکستر شدیم.
تنها یک نسل فاصله داریم،
ولی انگار 1000 نسل با ما غریبه اند!
و چه سخت است این غریبانگی.!!!
تنها دلخوشی روزانه ما دیدن کارتونهای قدیمی بود،
تنها یک بار در روز،
آن هم گاهأ سیاه و سفید...
فست فود و شهربازی نبود،
بجایش دغدغه صف های نان بود و نفت و گاز
نسلی بودیم پر از ناشناخته هایی که باید به تنهایی میاموختیم،
از جنس و جنسیت تا عشق و رابطه...
گله نکردیم...
نباید میکردیم و حالا هم نمیکنیم،
فقط میخواهیم بدانید:
ما نخواستیم،
ما انتخابی نداشتیم...
ما یاد گرفتیم انتخاب شویم...
ما یاد گرفتیم که باید کمک پدر باشیم و مادر،
درعین حال مراقب خواهر و برادر...
دستهایمان با آه گرم میشد
و صورت هایمان با سیلی باد سرخ بود...
دلمان به نان داغ گرم بود
نه پیتزای پپرونی...
ما حتی ترانه ای هم برای خود نداشتیم
و با ترانه های نسل قبل بزرگ شدیم
و شاید همین بود که ...
ما زود بزرگ شدیم،
زود پیر شدیم بی آنکه جوانی کنیم...
و اکنون گیر کرده ایم میان دو نسل،
که یکی ما را بچه و ترسو میبیند و دیگری عقده ای و امل...
آری ...
ما بی آنکه آتشی برافروزیم،
خاکستر شدیم.
تنها یک نسل فاصله داریم،
ولی انگار 1000 نسل با ما غریبه اند!
و چه سخت است این غریبانگی.!!!
- ۲.۴k
- ۲۷ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط