#مقن :)

#مقن :)
غُصه‌ی ما در جوانی؟ نوجوانی؟
خنده‌ای از عُمق‌دل..
در زمین پیکرِ بی‌جان‌من یک لانه دارد کوهِ غم
کوهی‌از انواع‌و اقسام تمام غصه‌ها
لیک ما نسلی سرافرازیم..پس کوته‌نیایم روبرویش
باز هم من می‌کنم از عمق‌دل یک‌خنده‌ی غمناک‌و‌سرد
حال من میگویمت یا مهربان
خود به‌دور از غم نگه‌داری بکن
ره‌ به غم هرگز مده
غم‌بیاید رفتنی‌دیگر نباشد از دلت از گوهرِ سرخ میان استخوان سـ‌ینه‌ات..
پس به خود قولی بده تا باشی‌از بهرش همیشه سرفراز..
در نهایت شعر اینجا بایدش پایان بیاید‌شب‌بخیر ای‌همزبانِ پر ز راز..
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط