مربی موتور سوار
part 26
ات . خوشبختم کانگ ات هستم
پدر ته و کوک ( پ/ت)
پ.ت . پسرم شما برید بیشتر اشنا شید من و پدر ات با هم صحبت میکنیم
جنگکوک . بفرمایید
دستشو به نشونه ی اینکه بره دراز کرد
ات رفت و پشت بندش جنگکوک ته که همه ی اینا رو زیر نظر داشت با چشماش خمار و بی حس نگاهش میکرد
جنگکوک و ات نشستن یه گوشه و شروع کردن به حرف زدن کمی صمیمی شده بودن و اون جوو سنگین رو دیگه بین خودشون احساس نمیکردن ناگهان ات گفت
ات . شما و رئیس کیم چرا فامیلیاتو یکی نیست مگه پدرتون یکی نیست ؟
چنگکوک . خب نه من از تهیونگ کوچیک ترم درواقع من از یه رابطه ی نامشرو به دنیا اومدم ولی خب پدر تهیونگ از پدر خودم بیشتر برام پدری کرد و کلا از همون موقع به چشم پدر خودم میدیدمش
ات . اهاا پس شما درواقع برادر ناتنی هستید
جنگکوک . اره ولی میشه هنقدر نگی شما ؟
ات . چببگم ؟
جنگکوک . بگو کوک جنگکوک
ات . باش
با هم کمی خندیدن ات گفت
ات . ببخشید یه لحظه من برم الان برمیگردم
ات . بابا میشه دیگه بریم ؟
پ.ت . چرا مهمونی تازه شروع شده
ات . من کمی خسته ام ببخشید ولی پدر اگر مشکلی نیست آقای کیم من یه ۱ ساعت زودتر برم
پدر ات . پ.ت . مشکلی نداره
ات بعد از تایید سریع رفت و از جنگکوک و بقیه خدافظی کرد و داشت میرفت که جنگکوک گفت من میرسونمت
ات . نه نیازی نیست خودم میرم
.
.
.
.
ادامه دارد....
سلام سلامم
مرسی از حمایتا
دخترا بگید ببینم دوست دارید پارت بعد چه اتفاقی بیوفته همه بگید نسبت به حرفاتون ادامه میدم
راستی فیک بعدیمون رو شما خیلی وقت پیش انتخاب کردید ولی من الان میخوام بنویسم فیک بعدی فصل دوم ددی فاکرررررر
ات . خوشبختم کانگ ات هستم
پدر ته و کوک ( پ/ت)
پ.ت . پسرم شما برید بیشتر اشنا شید من و پدر ات با هم صحبت میکنیم
جنگکوک . بفرمایید
دستشو به نشونه ی اینکه بره دراز کرد
ات رفت و پشت بندش جنگکوک ته که همه ی اینا رو زیر نظر داشت با چشماش خمار و بی حس نگاهش میکرد
جنگکوک و ات نشستن یه گوشه و شروع کردن به حرف زدن کمی صمیمی شده بودن و اون جوو سنگین رو دیگه بین خودشون احساس نمیکردن ناگهان ات گفت
ات . شما و رئیس کیم چرا فامیلیاتو یکی نیست مگه پدرتون یکی نیست ؟
چنگکوک . خب نه من از تهیونگ کوچیک ترم درواقع من از یه رابطه ی نامشرو به دنیا اومدم ولی خب پدر تهیونگ از پدر خودم بیشتر برام پدری کرد و کلا از همون موقع به چشم پدر خودم میدیدمش
ات . اهاا پس شما درواقع برادر ناتنی هستید
جنگکوک . اره ولی میشه هنقدر نگی شما ؟
ات . چببگم ؟
جنگکوک . بگو کوک جنگکوک
ات . باش
با هم کمی خندیدن ات گفت
ات . ببخشید یه لحظه من برم الان برمیگردم
ات . بابا میشه دیگه بریم ؟
پ.ت . چرا مهمونی تازه شروع شده
ات . من کمی خسته ام ببخشید ولی پدر اگر مشکلی نیست آقای کیم من یه ۱ ساعت زودتر برم
پدر ات . پ.ت . مشکلی نداره
ات بعد از تایید سریع رفت و از جنگکوک و بقیه خدافظی کرد و داشت میرفت که جنگکوک گفت من میرسونمت
ات . نه نیازی نیست خودم میرم
.
.
.
.
ادامه دارد....
سلام سلامم
مرسی از حمایتا
دخترا بگید ببینم دوست دارید پارت بعد چه اتفاقی بیوفته همه بگید نسبت به حرفاتون ادامه میدم
راستی فیک بعدیمون رو شما خیلی وقت پیش انتخاب کردید ولی من الان میخوام بنویسم فیک بعدی فصل دوم ددی فاکرررررر
- ۱۹.۹k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط