پارت ۱۱

ظهر بود. لوسی منو تو حیاط پشتی دید. با یه لبخند ترسناک نزدیکم شد.

/ اومدم یکم باهات بازی کنم. تهیونگ که نیست. کسی نمی‌تونه نجاتت بده.

· ل... لطفاً. من کاری نکردم.

/ (خندید) کاری نکردی؟ تو وجودت اشتباهه. تو جای من رو گرفتی. حالا باید بهای این اشتباه رو بدی.

دستم رو گرفت و به زور کشید. من تقلا کردم، ولی انقدر قوی نبودم. از راهروها گذشتیم. به سمت استخر بزرگ عمارت. آب سرد و تاریک بود. کف استخر از پایین دیده می‌شد.

· ل... لوسی، خواهش می‌کنم. من شنا بلد نیستم.

/ (با پوزخند) می‌دونم. واسه همین انتخابش کردم.

منو هل داد. آب سرد مثل یه مشت خورد تو صورتم. سنگین شدم. دست و پا زدم. ولی هر چی تلاش کردم، بیشتر فرو رفتم. آب تو ریه‌هام می‌رفت. صدای خفه‌ی خودم رو می‌شنیدم. کمک... کمک...

لوسی لبه‌ی استخر ایستاده بود. نگاهم می‌کرد. می‌خندید.

/ خب، چقدر طول می‌کشه تا غرق بشی؟ فقط تماشا می‌کنم.

قلبم تند می‌زد. چشام تار می‌دید. دیگه داشتم می‌مردم.

یهو صدای قدم‌های تند اومد. یه صدای آشنا. سرد. عصبانی.

& (تهیونگ از پشت با لحن عصبی گفت) لوسی! چی کار می‌کنی؟!

لوسی برگشت. رنگش پرید.
/ ت... تهیونگ! من فقط...

تهیونگ بدون اینکه بهش نگاه کنه، کاپشنش رو درآورد و پرید تو آب. صدای برخوردش با آب مثل رعد بود. من دیگه داشتم می‌رفتم پایین. چشم‌هام بسته می‌شد.

یه دست محکم دور کمرم پیچید. منو کشید بالا. سر و صورتم از آب بیرون اومد. سرفه کردم. آب از ریه‌هام بیرون می‌ریخت. نفس می‌کشیدم. درد داشت. ولی زنده بودم.

تهیونگ منو کشید لبه‌ی استخر. خودش هم از آب بیرون اومد. خیس. موهاش روی پیشونیش ریخته بود. پیراهنش به تنش چسبیده بود

& (به لوسی، با صدای برنده) تو این خونه دیگه حق نداری بمونی. برو. تا شب همه‌ی وسیله‌هات رو جمع کن. اگه یه بار دیگه ببینمت، خودم می‌کشمت.

لوسی رنگش پرید. دهنش باز موند.
/ ت... تهیونگ، من...

& (بلندتر) گفتم برو!

لوسی دوید و رفت تهیونگ برگشت سمت من. من روی زمین افتاده بودم می‌لرزیدم. لباسم به تنم چسبیده بود

تهیونگ بالای سرم ایستاد. خیس بود. نور غروب روی صورتش افتاده بود. موهاش روی پیشونیش ریخته بود. و چشم‌هاش... چشم‌هاش سرد بود

من بهش نگاه کردم. خیس. بی‌دفاع قلبم یه جور عجیبی تو سینم تند میزد

تهیونگ دستم رو گرفت دستش سرد بود، ولی محکم. منو از زمین بلند کرد.

& (آروم) می‌تونی راه بری؟

· ب... بله.

& (بدون اینکه نگاهم کنه) برو تو اتاقت

رفتم توی اتاقم روی تخت نشستم و فکرم درگیر بود
عاشق شدم. عاشق مردی که ازش متنفر بودم. مردی که شکنجه‌م می‌کرد. مردی که حالا جونم رو نجات داده بود
دیدگاه ها (۶)

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

چند پارتی (درخواستی)

پارت ۲۷

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

و آهنگی دیگر که جونگکوک گذاشته پستش رو ترجمه متن آهنگبغلم کن...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط