گل سرنوشت
پارت⁷
*از زبان نجی*
اون یه دختر مو بلوند*طلایی* بلند باز ، لباس ناروتو رو بر تن داشت ... لباس ناروتو انگار قدش از قد لباس ناروتو کوچک تر بود و لباس ناروتو یکم براش گشاد تر بود هنین ژاکت ناروتو کلی لباسش.
اون دختر مو بلوند گفت
_ چتونه مثل بز نگام میکنین؟
در جواب گفتم
_اهم اه...
وسط حرفم پرید
_ لی نجی وا صبر کن چرا صدام نازک تر شده؟؟؟؟؟؟؟
و دستش رو گزاشت رو گلوش.
لی _ اهم ببخشید خانم شما؟
خانم مو بلوند خشکش زد
یکم فکر کردم خیلی شبیه ناروتو نبود احیانا؟
یهو داد زد
_احمقاا منمم ناروتوو چتونه؟ صدام چرا انقدر نازک شدعع؟
یکم به هشدار هوکاگه پنجم فکر کردم و گفتم
_ناروتو ... این آینه رو بگیر و خودت رو نگاه کن.
اینه رو از دستم گرفت و باشه و تیچی زیر لب کرد .... ولی وقتی خودشو توی آینه نگاه کرد داد زد
_واااااااااااااا بیتیهایهیایاییایتیایتیخیتیتتیخفافایتیاا این منم؟؟؟؟ یا جد مادر ندیدممممممم
البته منم بعدش داد زدم
_اسکلللل آروم با-
ن_انتظار داری خفه شم؟؟ اسکلللل چه بلاییی سرم اومدددد-
و یکی محکم زدم به کلش
ن.ج_ اوزوماکی ناروتو یکم بشین آروم باش.
و هرسه نشستیم ...
فکر کردم و یاد هشدار آخر سوناده ساما افتادم.
*فلش بک*
لی و ناروتو رفته بودن که نجی اومد بره
ولی سوناده گفته بود که بمونه و. کارش داره
و سوناده دید اونا رفتن گفت
_نجی حواست به ناروتو باشه ... نمیدونم چرا اینجوری شده ولی خطرناکه ...
ن.ج_چشم سوناده ساما فقط یه سوالی داشتم
س_بگو
ن.ج_میگم اگه کسی دست بزنه به گل چیمیشه؟
سوناده ساما نشست رو صندلیش
_به اونا نگفتم ولی بهت میگم گل سرنوشت باعث میشه سرنوشت طرف عوض شه
ن.ج_مسخره که نمیکنین؟ مثلا همه جی؟ حتی جنسیت هم ممکنه؟
_اره ممکنه ... اگه سرنوشت خوشی در پیش نداشته باشه شاید...دلیلش رو کسی نمیدونه ... گل سرنوشت خودش هم سرنوشت طرف رو میبینه. قبول میکنه پذیرفته اش کنه که سرنوشتش عوض شه یا نه ...
ن.ج_پس چطور کسی میتونه باهاش جهان رو نابود کنه؟
_اگه یه جوتسو و ورد ممنوعه رو داشته باشه ... ولش کن زیادی مهم نیست.مرخصی
ن.ج_چشم
و نجی از دفتر خارج شد
*پایان فلش بک*
نجی یادش افتاد ... نفسی عمیق کشید ... چیکار باید میکرد؟
اون در مورد گل سرنوشت واسشون تعریف کرد و گفت بدون حرفی از هشدار اول سوناده زدن.
ناناده؟
ناروتو عصبی و خسته بود ... داد زد
_حالا گه دیگه گلی نیست برگردیم دهکده
ن.ج_نه فعلا یه روز همینجا میمونیم بعد ... البته نمیتونی با این وضع بیای
درسته لباس یه دختر نباید اینشکلی باشه
شل و ول و بالا پایین .... داشتم انالیزش میکرد .... ولی یه جند ثانیه چشمم یه جا ثابت ماند .... سریع بعدش سرمو کردم پایین
من چم شده؟ چرا سرخ شدم؟
اروم آروم باش عادی باش هیوگا نجی تو چت شده؟ اون فقط ناروتو هست فقط موقتی این شکلی شده ... نفس عمیق بکش
سرمو تا بالا بردم دوباره نگاهم همونجا ثابت شد سریع دستم رو گزاشتم رو صورتم که سرخیم معلوم ننماید....
میخواستم بگم که لی گفت
_ناروتو پس با این وضع چطوری میخوای بیای توی دهکده توی هتل؟
ناروتو عصبانی
_نمیدونمم
و من گفتم
_ژاکتت رو بنداز رو بدنت و بعد دنبالمون بیا
ناروتو خندید
_ههههه تو عقل داشتی و ما بیخبر؟ولی ایده ای خوبیست
خندیدم
_هه گر کی تو بودی فردوسی و ما بی خبر؟
هردو در خنده محو شدیم و لی با ایتشکلی موری که شبا چقدر مواد میزنید بهمان خیره باد ....
و .... *نویسنده:چیکک صفحه کج شد اوبیتوووو چرا کپیدییییی؟؟؟؟ اسکلللل بنگر گر صحفه نابود شود ...... حقوق نداریاا
اوبیتو. گفت_ به یه ورم گفت نویسنده: پس شوهرت نمیدم.... اوبیتو گفت: بازم به یه ورم نویسنده دوباره گفت: پس نمی زارم با کاکاشی وقتی زن شد ازدواج کن- چیک اسپویل شد والا اون اصغر کثافت از تو بهتر بگو....گند زدی تو داستانممممم اصلا برگردیم سر داستان*
خب برگردیم سر داستان.....
ناروتو با همان راه حل نجی با لی و نجی به سمت دهکده ی شبنم رفتند و بعدش به سمت هتل شب ستاره رفتند.
البته گر نماند ناروتو گشنه داد میزد در کل راه
_گشنمهههه
و نجی در جواب میگفت
_دیشب واست نودلل خریدممم
و نارو در جواب میگفت
_به من چهههههههههه الان حس خوردن نودل و رامن ندارمم
و لی در. اخر گفت
_پس بریم این بیکن فروشی و بله
قرار بود بروند هتل شب ستاره ولی مقصدشون به بیکن فروشی تغییر کرد و خوردن بیکن .... ولی متاسفانه قبل خوردن یه لباس فروشی پیدا گردید و همان لحظات ......
یادم نیست اخرای پارتام چی مینوشتم...لایک و کامنت فراموش نشه:)
*از زبان نجی*
اون یه دختر مو بلوند*طلایی* بلند باز ، لباس ناروتو رو بر تن داشت ... لباس ناروتو انگار قدش از قد لباس ناروتو کوچک تر بود و لباس ناروتو یکم براش گشاد تر بود هنین ژاکت ناروتو کلی لباسش.
اون دختر مو بلوند گفت
_ چتونه مثل بز نگام میکنین؟
در جواب گفتم
_اهم اه...
وسط حرفم پرید
_ لی نجی وا صبر کن چرا صدام نازک تر شده؟؟؟؟؟؟؟
و دستش رو گزاشت رو گلوش.
لی _ اهم ببخشید خانم شما؟
خانم مو بلوند خشکش زد
یکم فکر کردم خیلی شبیه ناروتو نبود احیانا؟
یهو داد زد
_احمقاا منمم ناروتوو چتونه؟ صدام چرا انقدر نازک شدعع؟
یکم به هشدار هوکاگه پنجم فکر کردم و گفتم
_ناروتو ... این آینه رو بگیر و خودت رو نگاه کن.
اینه رو از دستم گرفت و باشه و تیچی زیر لب کرد .... ولی وقتی خودشو توی آینه نگاه کرد داد زد
_واااااااااااااا بیتیهایهیایاییایتیایتیخیتیتتیخفافایتیاا این منم؟؟؟؟ یا جد مادر ندیدممممممم
البته منم بعدش داد زدم
_اسکلللل آروم با-
ن_انتظار داری خفه شم؟؟ اسکلللل چه بلاییی سرم اومدددد-
و یکی محکم زدم به کلش
ن.ج_ اوزوماکی ناروتو یکم بشین آروم باش.
و هرسه نشستیم ...
فکر کردم و یاد هشدار آخر سوناده ساما افتادم.
*فلش بک*
لی و ناروتو رفته بودن که نجی اومد بره
ولی سوناده گفته بود که بمونه و. کارش داره
و سوناده دید اونا رفتن گفت
_نجی حواست به ناروتو باشه ... نمیدونم چرا اینجوری شده ولی خطرناکه ...
ن.ج_چشم سوناده ساما فقط یه سوالی داشتم
س_بگو
ن.ج_میگم اگه کسی دست بزنه به گل چیمیشه؟
سوناده ساما نشست رو صندلیش
_به اونا نگفتم ولی بهت میگم گل سرنوشت باعث میشه سرنوشت طرف عوض شه
ن.ج_مسخره که نمیکنین؟ مثلا همه جی؟ حتی جنسیت هم ممکنه؟
_اره ممکنه ... اگه سرنوشت خوشی در پیش نداشته باشه شاید...دلیلش رو کسی نمیدونه ... گل سرنوشت خودش هم سرنوشت طرف رو میبینه. قبول میکنه پذیرفته اش کنه که سرنوشتش عوض شه یا نه ...
ن.ج_پس چطور کسی میتونه باهاش جهان رو نابود کنه؟
_اگه یه جوتسو و ورد ممنوعه رو داشته باشه ... ولش کن زیادی مهم نیست.مرخصی
ن.ج_چشم
و نجی از دفتر خارج شد
*پایان فلش بک*
نجی یادش افتاد ... نفسی عمیق کشید ... چیکار باید میکرد؟
اون در مورد گل سرنوشت واسشون تعریف کرد و گفت بدون حرفی از هشدار اول سوناده زدن.
ناناده؟
ناروتو عصبی و خسته بود ... داد زد
_حالا گه دیگه گلی نیست برگردیم دهکده
ن.ج_نه فعلا یه روز همینجا میمونیم بعد ... البته نمیتونی با این وضع بیای
درسته لباس یه دختر نباید اینشکلی باشه
شل و ول و بالا پایین .... داشتم انالیزش میکرد .... ولی یه جند ثانیه چشمم یه جا ثابت ماند .... سریع بعدش سرمو کردم پایین
من چم شده؟ چرا سرخ شدم؟
اروم آروم باش عادی باش هیوگا نجی تو چت شده؟ اون فقط ناروتو هست فقط موقتی این شکلی شده ... نفس عمیق بکش
سرمو تا بالا بردم دوباره نگاهم همونجا ثابت شد سریع دستم رو گزاشتم رو صورتم که سرخیم معلوم ننماید....
میخواستم بگم که لی گفت
_ناروتو پس با این وضع چطوری میخوای بیای توی دهکده توی هتل؟
ناروتو عصبانی
_نمیدونمم
و من گفتم
_ژاکتت رو بنداز رو بدنت و بعد دنبالمون بیا
ناروتو خندید
_ههههه تو عقل داشتی و ما بیخبر؟ولی ایده ای خوبیست
خندیدم
_هه گر کی تو بودی فردوسی و ما بی خبر؟
هردو در خنده محو شدیم و لی با ایتشکلی موری که شبا چقدر مواد میزنید بهمان خیره باد ....
و .... *نویسنده:چیکک صفحه کج شد اوبیتوووو چرا کپیدییییی؟؟؟؟ اسکلللل بنگر گر صحفه نابود شود ...... حقوق نداریاا
اوبیتو. گفت_ به یه ورم گفت نویسنده: پس شوهرت نمیدم.... اوبیتو گفت: بازم به یه ورم نویسنده دوباره گفت: پس نمی زارم با کاکاشی وقتی زن شد ازدواج کن- چیک اسپویل شد والا اون اصغر کثافت از تو بهتر بگو....گند زدی تو داستانممممم اصلا برگردیم سر داستان*
خب برگردیم سر داستان.....
ناروتو با همان راه حل نجی با لی و نجی به سمت دهکده ی شبنم رفتند و بعدش به سمت هتل شب ستاره رفتند.
البته گر نماند ناروتو گشنه داد میزد در کل راه
_گشنمهههه
و نجی در جواب میگفت
_دیشب واست نودلل خریدممم
و نارو در جواب میگفت
_به من چهههههههههه الان حس خوردن نودل و رامن ندارمم
و لی در. اخر گفت
_پس بریم این بیکن فروشی و بله
قرار بود بروند هتل شب ستاره ولی مقصدشون به بیکن فروشی تغییر کرد و خوردن بیکن .... ولی متاسفانه قبل خوردن یه لباس فروشی پیدا گردید و همان لحظات ......
یادم نیست اخرای پارتام چی مینوشتم...لایک و کامنت فراموش نشه:)
- ۸.۰k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط