{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜 به ما گفتند باید بازی کنید.

💜 به ما گفتند باید بازی کنید.
گفتیم با کی؟ گفتند با دنیا.
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت اغاز بازی رو زدن, فقط فهمیدم خدا تو تیم ماست.
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم, امتیازها برابر بود.
تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم, خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن! گفتم اخه چطوری ؟
بازم خندید و گفت: خیلی ساده فقط پاس بده به من, باقیش با من.
💜
دیدگاه ها (۵)

💜 یوزارسیف هم ک باشی،اول باید اقتصاد مردم را سامان بدهی و کش...

💜 "حاکمانی که نمی‌دانند شب مردمانشان چگونه به صبح می‌رسد، دی...

💜 ﮔﻮﺵ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ !ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ !ﺯﺑﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﮔﺎﺯ ﻣﯽ ...

💜 کم‌تر بترس، بیش‌تر امیدوار باش کم‌تر ناله کن، بیش‌تر نفس ب...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

آکیرا و کاراسو

خواهر یه کوالا پارت ۲۳

فیک : بین راندها

#تجربه_من ۱۳۴۸#ازدواج_در_وقت_نیاز #فرزندآوری #تحصیل #اشتغال ...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و سوم: بازی با قلبِ یک کودک 🧸💔س...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۱: خبر غیرمنتظرهدر باشگاه باز شد.همه ناخو...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط