The Fairy's - Monster's wrong love

The Fairy's - Monster's wrong love

👒Part 1👒

پری دخت باز هم مثل هرسال باید جنگل رو بعد از خواب زمستونی بیدار میکرد.
داشت توی جنگل قدم میزد؛ از هوای تازه بهار لذت می برد، حیوانات رو از خواب بیدار می کرد، به گیاهان با کمک صدای جادویی اش زندگی می بخشید و با کمک کنترل عناصر برای حیوانات بی سر پناه خانه درست می کرد که ناگهان دستی جلوی دهانش رو گرفت و بیهوش شد.

زمانی که به هوش آمد خود را در زیرزمین خانه ای یافت و حدس زد به احتمال زیاد به روستا برده شده بوده که صدای حرف زدن چند مردی به گوشش رسید؛ چند دقیقه ای به حرف های آنها گوش داد و فهمید که قراره صدایش به خاطر آسیب های سیل و باران های متعدد به خانه ها مورد استفاده قرار بگیرد.
واقعیت اینکه صدایش قراره مورد سؤ استفاده قرار بگیرد مثل حقیقتی تلخ به صورتش خورد، اما دیگر دیر شده بود آنقدر مشغول بازی با حیوانات بود که متوجه شکارچی با نقشه های شوم پشت سرش نشد.

نزدیک به دو هفته پیش روستاییان اسیر شد هر روز به اجبار برایشان خانه هایشان را با کنترل عناصر تعمیر می کرد؛ ولی روستاییان این خوبی را با زندانی کردن، ندادن اب و غذا و اذیت و آزار جواب دادند.
وقتی که ضعیف شد و دیگر توانی نداشت آنها پری دخت را به همان جنگل باز گرداندند و آنجا او را گرسنه، تشنه و با بدن زخمی و صدایی گرفته رها کردند.
حس تنفر و انتقام جویی در پری دخت قابل توصیف نبود؛ همچنین قلبش به خاطر اتفاقات دو هفته اخیر به شدت شکسته شده بود، انسان ها موجوداتی که به خاطر نیاز و خواسته های زیاد حتی به هم نوع خودشان هم رحم نکردند، چطکر میتوان این موجودات را اشرف مخلوقات دانست؟ وقتی حتی به یک دختر هم رحم نکردند.

شب شده بود پری دخت کنار دریاچه نشسته بود؛ که همیشه صورت شاد و خندان او را نشان می داد اما این بار چیزی جز صورت زخمی و چشمان قرمز و خیس در آن نمایان نبود، جغد ها در دامانش نشسته بودند؛ گویی حال او را درک و ابراز ترحم و هم دردی می کردند.

غرق در خیالات خود بود که صدای از پشت سرش آمد صدایی بم و نرم گویی به اعماق قلب نفوذ می کرد گویی حس ترحم و مهربانی در آن دیده می شد....
او کیست؟ آیا این مرد هم مثل روستاییان و شکارچی از او سؤ استفاده خواهد کرد؟ یا باعث رغم خوردن اتفاق های جدیدی در زندگی پری دخت خواهد شد؟

با ما در این داستان رمز آلود و عجیب همراه باشید.💖

ماچ به روی ماه گلتون، روز خوبی رو شروع کرده باشید🎀
دیدگاه ها (۰)

جنگل نفرین شده پارت ۲۶

شب شده بود و پری بعد از یک روز طولانی، تنها توی خونه استراحت...

عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۰ (از زبان راوی )چند ساعتی ب...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

روباه نما

داستان: عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۱۱(از زبون راوی)اهم اه...

**پارت ۳۱**لوله‌ی سرد و سنگینِ اسلحه روی پوستِ حساسِ شقیقه‌ا...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ³شب بود. عمارت ساکت‌تر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط