عیدی برای مردم صاحب عزا نماند

عیدی برای مردم صاحب عزا نماند
جز خون دل به ساغر اهل ولا نماند
از آتشی که بر در بیت الشرف زدند
جز اشک غم به دیده خونبار ما نماند
از ضرب در چو پهلوی زهرا شکسته شد
بر شیعیان به غیر غم و ابتلا نماند
از آتشی که کرد بپا غاصب فدک
غیر از نفاق و کینه نشانی بجا نماند
زان لطمه‌ای که بر رخ خیر النساء زدند
آتش ز غصه بر جگر مرتضی زدند
دیدگاه ها (۴)

جن و ملک ز ماتم زهرا گریستندکر و بیان عالم بالا گریستنداز خن...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها باز این چه شورش است...

باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط