دراکو مالفوی
خوب بچه ها اگه میبینید که تو داستان خیلی غلط مینویسم ببخشید چون کیبورد من با هام لج کرده و اینکه بچه ها من دیگه کسایی که میارم تو داستان رو نمیگم و دیگه امیدوارم خوشتون بیاد🍏🐍❤️🌌
همه به طرف سالن غذا خوری رفتن به غیر از دراکو چون اسنیپ کارش داشت اسنیپ به دراکو گفت
اسنیپ: آقای مالفوی شما در کتابخونه چه کاری انجام میدادین که این همه دیر کردین؟
دراکو: ما فقط داشتیم دنبال جزوه میگشتیم همین
اسنیپ: جدی پس چرا صورت دوشیزه گرنجر آنقدر سرخ بود؟
دراکو: ما کتابخونه رو زیاد گشتیم و اونم خسته شده بود
اسنیپ: ولی جزوه گرگینه همیشه دم دسته( با همون لحن اسنیپ که یهو از آروم بلند میشه)
دراکو: خوب ما ندیدم مشکلت چیه؟
اسنیپ: بهتر بود جلوی بچه ها ضایع ات میکردم
دراکو: باشه حالا ببخشید طوری که نشده ولی اگه بابام بفهمه
اسنیپ: خوب حالا برو
دراکو راه خودش رو کشید رفت که یهو دید متیو فالگوش وایساده بود دراکو با تعجب و با اخم گفت
دراکو: متیو فضول، فالگوش وایسادی؟
متیو: حالا اونو ولش کن رفتی مخ زنی گرنجر؟
دراکو: چی زر میزنی ؟ بیا بریم سالن غذا خوری
متیو: بیا بریم ولی بعد باید برام توضیح بدی
و متیو دراکو راه افتادن در همین حال هری و رون داشتین از هرماینی سوال میکردن و هری گفت
هری: هرماینی اصلا معلوم بود کجا مونده بودین
هدماینی: ما داشتیم فقط دنبال جزوه ها میگشتیم همین
هری : جدی پس چرا اون پسره که تو گروه ریونکلا بود از کتابخونه با یک صورت مشت خورده بیرون اومد؟
هرماینی: یعنی چی بهت گفته اونجا که کسی نبود
هری: یعنی که کسی نبود ها تو با دراکو تنها بودین
هرماینی: خوب به تو چه اون که کاری نکرد و تازه بهت گفتم کی بهت گفته اون صورتش مشت خورده
هری: باشه هرماینی لونا بهم گفت ولی تورو دیگه نبینم که با دراکو جایی بری فهمیدی
هرماینی: خوب باشه حالا بعدش من که دستم رو بلند نکردم خود اسنیپ گفت
هری باشه حالا
رون: بچه ها یکچیزی بخورید
هرماینی: الان بحث ما یکچیز دیگه اس رون، تو مرغ ات رو بخور
و بعدش دراکو و متیو وارد شدن دراکو همون اول چشمش خورد به هرماینی و هرماینی هم چشمش خورد به دراکو که یهو این ارتباط چشمی ر هرماینی قطع کرد و بعد دراکو و متیو نشستن تئودور همش از دراکو سوال میپرسید دراکو آخر گفت
دراکو: میشه خفه بشی بعدا بهت میگم
بعد همه رفتن دنبال کار خودشون هرماینی و هری و رون هم رفتن پیش هاگرید و هاگرید از هری و رون پرسید
هاگرید: چرا سر میز غذا خوری آنقدر از هرماینی سوال میپرسیدید؟
هری: هرماینی موقع کلاس استیپ با دراکو رفت جزوه بیاره و خیلی دیر کردن معلوم نیست دراکو چیکار کرده بود
هرماینی: ما هیچ کاری نکردیم فقط دنبال جزوه میگشتیم( با لحن اعصبانی)
هاگرید: خوب بچه ها دعوا نکنید هرماینی با دراکو فقط داشتن دنبال جزوه میگشتن
رون: آخه پس چرا صورت هرماینی انقدر قرمز شده بود؟
هرماینی: میشه تموم کنین
هاگرید: آره بچه ها بسه
و. بعد هری و رون و هرمایتی داشتن میرفتن که یهو هاگرید گفت
هاگرید: هرماینی تو وایسا شما دو تا برین
و هری و رون رفتن هاگرید گفت
هاگرید: هرماینی مواظب باش وقتی دراکو عاشق بشه دیگه هیچی جلو دارش نیست
هرماینی: مگه قبلا هم عاشق شده بود
هاگرید: نه ولی یه حسی به من میگه انگاری دوستت داره
هرماینی: نه بابا بعدشم من از دراکو خوشم نمیاد زیاد
و هرماینی رفت.....
خوب بچه ها امیدوارم خوشتون اومده باشه باز پارت بعدی رو هم میزارم💸🍏🐍❤️🌌
همه به طرف سالن غذا خوری رفتن به غیر از دراکو چون اسنیپ کارش داشت اسنیپ به دراکو گفت
اسنیپ: آقای مالفوی شما در کتابخونه چه کاری انجام میدادین که این همه دیر کردین؟
دراکو: ما فقط داشتیم دنبال جزوه میگشتیم همین
اسنیپ: جدی پس چرا صورت دوشیزه گرنجر آنقدر سرخ بود؟
دراکو: ما کتابخونه رو زیاد گشتیم و اونم خسته شده بود
اسنیپ: ولی جزوه گرگینه همیشه دم دسته( با همون لحن اسنیپ که یهو از آروم بلند میشه)
دراکو: خوب ما ندیدم مشکلت چیه؟
اسنیپ: بهتر بود جلوی بچه ها ضایع ات میکردم
دراکو: باشه حالا ببخشید طوری که نشده ولی اگه بابام بفهمه
اسنیپ: خوب حالا برو
دراکو راه خودش رو کشید رفت که یهو دید متیو فالگوش وایساده بود دراکو با تعجب و با اخم گفت
دراکو: متیو فضول، فالگوش وایسادی؟
متیو: حالا اونو ولش کن رفتی مخ زنی گرنجر؟
دراکو: چی زر میزنی ؟ بیا بریم سالن غذا خوری
متیو: بیا بریم ولی بعد باید برام توضیح بدی
و متیو دراکو راه افتادن در همین حال هری و رون داشتین از هرماینی سوال میکردن و هری گفت
هری: هرماینی اصلا معلوم بود کجا مونده بودین
هدماینی: ما داشتیم فقط دنبال جزوه ها میگشتیم همین
هری : جدی پس چرا اون پسره که تو گروه ریونکلا بود از کتابخونه با یک صورت مشت خورده بیرون اومد؟
هرماینی: یعنی چی بهت گفته اونجا که کسی نبود
هری: یعنی که کسی نبود ها تو با دراکو تنها بودین
هرماینی: خوب به تو چه اون که کاری نکرد و تازه بهت گفتم کی بهت گفته اون صورتش مشت خورده
هری: باشه هرماینی لونا بهم گفت ولی تورو دیگه نبینم که با دراکو جایی بری فهمیدی
هرماینی: خوب باشه حالا بعدش من که دستم رو بلند نکردم خود اسنیپ گفت
هری باشه حالا
رون: بچه ها یکچیزی بخورید
هرماینی: الان بحث ما یکچیز دیگه اس رون، تو مرغ ات رو بخور
و بعدش دراکو و متیو وارد شدن دراکو همون اول چشمش خورد به هرماینی و هرماینی هم چشمش خورد به دراکو که یهو این ارتباط چشمی ر هرماینی قطع کرد و بعد دراکو و متیو نشستن تئودور همش از دراکو سوال میپرسید دراکو آخر گفت
دراکو: میشه خفه بشی بعدا بهت میگم
بعد همه رفتن دنبال کار خودشون هرماینی و هری و رون هم رفتن پیش هاگرید و هاگرید از هری و رون پرسید
هاگرید: چرا سر میز غذا خوری آنقدر از هرماینی سوال میپرسیدید؟
هری: هرماینی موقع کلاس استیپ با دراکو رفت جزوه بیاره و خیلی دیر کردن معلوم نیست دراکو چیکار کرده بود
هرماینی: ما هیچ کاری نکردیم فقط دنبال جزوه میگشتیم( با لحن اعصبانی)
هاگرید: خوب بچه ها دعوا نکنید هرماینی با دراکو فقط داشتن دنبال جزوه میگشتن
رون: آخه پس چرا صورت هرماینی انقدر قرمز شده بود؟
هرماینی: میشه تموم کنین
هاگرید: آره بچه ها بسه
و. بعد هری و رون و هرمایتی داشتن میرفتن که یهو هاگرید گفت
هاگرید: هرماینی تو وایسا شما دو تا برین
و هری و رون رفتن هاگرید گفت
هاگرید: هرماینی مواظب باش وقتی دراکو عاشق بشه دیگه هیچی جلو دارش نیست
هرماینی: مگه قبلا هم عاشق شده بود
هاگرید: نه ولی یه حسی به من میگه انگاری دوستت داره
هرماینی: نه بابا بعدشم من از دراکو خوشم نمیاد زیاد
و هرماینی رفت.....
خوب بچه ها امیدوارم خوشتون اومده باشه باز پارت بعدی رو هم میزارم💸🍏🐍❤️🌌
- ۹.۶k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط