{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم
دیدگاه ها (۱)

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد د...

گر من به غمِ عشقِ تو نسپارم دل ،دل را چه کنم بهر چه می‌دارم ...

رفیق اهل دل و یار محرمی دارمبساط باده و عیش فراهمی دارمکنار ...

بوی پیراهن تو ... روح مسیحای من استشانه هایت تکیه گاه خستگی ...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

ساز و آوازبه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بی...

✍#غزل به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت...

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزارا...

به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم بيا کز چشم بيمارت هزار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط