بنام خدا
بنام خدا
اصحاب عشق(حبیب بن مظاهر-عابس-جون)
--؛--
شاعر: مسعودمهربان
--؛--
کربلا عاطفه ها بودکه غوغامیکرد
عشق درسینه ی گل معرکه برپا میکرد
قدسیان سربه گریبان ملال وغصه
جبرییل آمده ورزم تماشامیکرد
پیراصحاب حسین آمده ومی جنگید
عشق راازلب شمشیرتمنا میکرد
بی محابابه صف لشکردشمن میزد
وصل اززخمه ی سرنیزه تقاضامیکرد
بس که خونین شده باهرتپش قلب گل
زخم هابرتن گل سرخ دهان وامیکرد
سرپرشورکه برنیزه دشمن میرفت
فخربرانجم وبراختربرمامیکرد
دردل خاطره هاحادثه ای برپاشد
صفحه ای خوردورق صفحه ی دیگرواشد
درمیخانه ی ساقی به روی دل بازاست
گاه مستی برسدمعرکه ی اعجازاست
زنده آنکس که دراین میکده پراحساس
آنقدرساغرمی خورده که درپروازاست
وازآن به که دراین بزم جنون دلدار
همچوعابس حرم میکده راسربازاست
سنگ شدپاسخ غریدن شیرآسایش
کربلا خم کده ای پرشده ازاعجازاست
زره ازتن بدرآورد دگر خود ازسر
الله الله بخدا عشق شگفتی سازاست
باتنی رنگ شفق رفت به دیدارحق
عجب این معرکه ی عشق بلاپردازاست
دردل خاطره هاحادثه ای برپاشد
صفحه ای خوردورق صفحه ی دیگرواشد
عشق درسینه ی مجنون پی لیلا می گشت
نه که مخفی همه ی عمرهویدا می گشت
تانگردد همه عمرمیان ما گم
پی یک عاشق دیوانه ی رسوا می گشت
کاش از بهرجنون سینه ی ما هم همچون
جون غلام سیه یارمهیا می گشت
آرزویش همه ی عمرفقط یک جمله
نسبش یک شبه چون گوهراعلی می گشت
عشق درسینه ی اوجای گرفت وهمگان
جمله دیدندکه اودرمعلی می گشت
نسبش گشت شریف و رخ او مروارید
کاش ماهم دلمان باغ مصفا می گشت
---؛---
التماس دعا
اصحاب عشق(حبیب بن مظاهر-عابس-جون)
--؛--
شاعر: مسعودمهربان
--؛--
کربلا عاطفه ها بودکه غوغامیکرد
عشق درسینه ی گل معرکه برپا میکرد
قدسیان سربه گریبان ملال وغصه
جبرییل آمده ورزم تماشامیکرد
پیراصحاب حسین آمده ومی جنگید
عشق راازلب شمشیرتمنا میکرد
بی محابابه صف لشکردشمن میزد
وصل اززخمه ی سرنیزه تقاضامیکرد
بس که خونین شده باهرتپش قلب گل
زخم هابرتن گل سرخ دهان وامیکرد
سرپرشورکه برنیزه دشمن میرفت
فخربرانجم وبراختربرمامیکرد
دردل خاطره هاحادثه ای برپاشد
صفحه ای خوردورق صفحه ی دیگرواشد
درمیخانه ی ساقی به روی دل بازاست
گاه مستی برسدمعرکه ی اعجازاست
زنده آنکس که دراین میکده پراحساس
آنقدرساغرمی خورده که درپروازاست
وازآن به که دراین بزم جنون دلدار
همچوعابس حرم میکده راسربازاست
سنگ شدپاسخ غریدن شیرآسایش
کربلا خم کده ای پرشده ازاعجازاست
زره ازتن بدرآورد دگر خود ازسر
الله الله بخدا عشق شگفتی سازاست
باتنی رنگ شفق رفت به دیدارحق
عجب این معرکه ی عشق بلاپردازاست
دردل خاطره هاحادثه ای برپاشد
صفحه ای خوردورق صفحه ی دیگرواشد
عشق درسینه ی مجنون پی لیلا می گشت
نه که مخفی همه ی عمرهویدا می گشت
تانگردد همه عمرمیان ما گم
پی یک عاشق دیوانه ی رسوا می گشت
کاش از بهرجنون سینه ی ما هم همچون
جون غلام سیه یارمهیا می گشت
آرزویش همه ی عمرفقط یک جمله
نسبش یک شبه چون گوهراعلی می گشت
عشق درسینه ی اوجای گرفت وهمگان
جمله دیدندکه اودرمعلی می گشت
نسبش گشت شریف و رخ او مروارید
کاش ماهم دلمان باغ مصفا می گشت
---؛---
التماس دعا
- ۸۰۵
- ۰۶ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط