عضو نهمی

پارت چهارم
---

ا.ت تا خواست از کنار سونگمین رد بشه، ناگهان دست هیونجین محکم به بازوی ا.ت خورد و گفت:

— «صبر کن!»

همه به سمتشون برگشتند. هیونجین با چشمای پر از اشک و صدایی لرزان گفت:

— «من... من نمی‌خوام باعث دردتون بشم. فقط نمی‌دونم چطور این حس‌ها رو کنترل کنم.»

سونگمین به آرامی قدم برداشت و مقابل هیونجین ایستاد، دستش را گرفت و گفت:

— «هیونجین، ما دوستیم. ما باید یاد بگیریم که همدیگر رو درک کنیم، نه اینکه همدیگر رو زخمی کنیم.»

چانگبین و بقیه هم نزدیک شدند، فضای سنگین به آرامی شکست. ا.ت هم سرش را پایین انداخت و گفت:

— «ما باید تغییر کنیم، قبل از اینکه همه چیز از دست بره.»

در آن لحظه، بغض و خشم تبدیل به درک و امید شد. آنها فهمیدند که حتی زخم‌های عمیق هم می‌توانند التیام پیدا کنند، اگر دل‌ها به هم نزدیک بمانند.

و این‌گونه بود که بازی «جرعت یا حقیقت» تبدیل به آغاز داستان جدیدی برای آنها شد؛ داستانی از دوستی، بخشش و عشق.


Yutab : خوشحال میشم نظر بدید

𝓨𝓾𝓽𝓪
دیدگاه ها (۶۰)

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟛: یک قدم نزدیک‌ترصبح روز بعد، ا/ت وارد محو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

the end-part 3

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

عشق بی پایان

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط