{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی،

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی،
اما رازش را نفهمیدیم. ....
به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم....
به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت گریستیم و باز....نفهمیدیم....
به کیف صورتی گلدار...به دوچرخه آبی شبرنگ... بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.....
چقدر این درس "تنهایی" تکرار شد و ما رفوزه شدیم...... این بند ناف را روز اول بریده بودند
ولی ما هرروز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم....
و نفهمیدیم.....افسوس نفهمیدیم که
قرارست روی پای خود بایستیم
نفس از کسی قرض نگیریم
قرار است از کسی طلب نکنیم
عشق بورزیم اما در بند عشق کسی نباشیم
دوست بداریم اما منتظر دوست داشته شدن نباشیم

به خودمان نور بنوشانیم و شور هدیه کنیم.
دربند نباشیم....رها باشیم و برقصیم و آواز عشق سر دهیم.
عزت انسان بودنمان را به پای کرشمه کسی قربانی نکنیم.

بند ناف را خوب نبریده اند....به مویی بند ست...تمامش کنیم!
دیدگاه ها (۶)

.شبیه شهر پس از جنگ، گیج و متروکمبه مالکیت یک اسم تازه مشکوک...

تو یه کوچه ای چهار تا خیاط بودند...همیشه با هم بحث میکردند.....

ضربه خوردیم و شکستیم و نگفتیم چرا؟ما دهان از گله بستیم و نگف...

شعر من فریاد باششعر من تا میتوانی برعلیه ظلم و استبداد باششع...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمید...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمید...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمید...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمید...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمید...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی...اما رازش را نفهمی...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمید...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمید...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمید...

بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی. اما رازش را نفهمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط