intertwined fate of two enemies-part 13
چان:من به خاطر اون شب دنبالت نیستم، من سال هاست دنبالتم و تو حتی روحتم خبر نداشته.
سونگمین:داری چی برای خودت میگی؟ تو دنبال من بودی؟ هه گرفتی ما رو؟
چان:هنوز که نه ولی قراره بگیرمت
سونگمین:مگر خوابشو ببینی
سونگمین برگشت که بره و چان هم متوقفش نکرد. نباید بیشتر از این روی مخش می رفت. ممکن بود همین باعث بشه سونگمین تا ابد ازش متنفر باشه.
سونگمین از بار خارج شد. انقدر هوای بار براش خفه کننده بود که حس میکرد با بیرون اومدنش از اونجا، راه تنفسیش باز شده. قبل از رفتن نیم نگاه عصبانی ای به بار انداخت و سوار ماشینش شد. براش مهم نبود چند بار قوانین رانندگی رو زیر پا گذاشته، انقدر عصبانی بود که فقط می خواست از اونجا بره. بعد از بار تنها جایی که میتونست بهش پناه بیاره، ساحل بود. یه جای اروم که سونگمین عادت داشت شب های سخت بهش سر بزنه و تا میتونه با اقیانوس درد و دل کنه. اما اونشب قرار نبود تنها باشه.
با شنیدن صدای پا روی شن ساحل، برگشت تا ببینه کی داره میاد سمتش. توی نور کم چراغ های اطراف ساحل، چهره ای اشنا مشخص بود. سونگمین وقتی فهمید که چان تا اونجا دنبالش نیومده و اون کسی که داره بهش نزدیک میشه یه نفر دیگه است،نفس راحتی کشید.
؟؟: دوباره چی سونگمینم رو اذیت کرده که به اقیانوس پناه اورده؟
سونگمین:چیز مهمی نیست جونگین
جونگین:هر چیزی که تو رو ناراحت کنه، خیلی هم مهمه
جونگین کنارش روی شن های ساحل نشست.
سونگمین:فکر میکردم چند روز دیگه برمیگردی
جونگین:دلتنگی نذاشت بیشتر از این ازت دور بمونم. تا کار هام رو کردم برگشتم
سونگمین سرشو روی شونه ی جونگین گذاشت. جونگین کسی بود که سونگمین میتونست راحت بهش تکیه کنه. کسی هم نبود که از علاقه جونگین به سونگمین خبر نداشته باشه. جونگین عاشق بی رقیب سونگمین بود البته تا قبل از اینکه کریستوفر بنگ تصمیم بگیره علاقه ی خودش رو ابراز کنه.
جونگین:وقتی نبودم چی شده که انقدر ناراحتی؟
سونگمین:من... ناخواسته با یه نفر خوابیدم. با کسی که نباید اصلا نزدیکش هم میشدم
نفس های سنگین جونگین، خبر از عصبانیتش میداد.
جونگین:تو با یه نفر خوابیدی یا یه نفر ازت سواستفاده کرده؟ و اون یه نفر کدوم خری بوده!؟
سونگمین:من.. خیلی اتفاقی و یه خاطر مستی.. با کریستوفر بنگ خوابیدم
جونگین:کریستوفر بنگ؟ سونگمین بگو که داری شوخی میکنی!
سونگمین:شوخی نمیکنم. اون یه شبو با من گذروند و از اونشب همش داره جلو سبز میشه و اذیتم میکنه
جونگین:به اون چشمای زیبات قسم بلایی به سرش میارم که از این کارش پشیمون بشه!
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
سونگمین:داری چی برای خودت میگی؟ تو دنبال من بودی؟ هه گرفتی ما رو؟
چان:هنوز که نه ولی قراره بگیرمت
سونگمین:مگر خوابشو ببینی
سونگمین برگشت که بره و چان هم متوقفش نکرد. نباید بیشتر از این روی مخش می رفت. ممکن بود همین باعث بشه سونگمین تا ابد ازش متنفر باشه.
سونگمین از بار خارج شد. انقدر هوای بار براش خفه کننده بود که حس میکرد با بیرون اومدنش از اونجا، راه تنفسیش باز شده. قبل از رفتن نیم نگاه عصبانی ای به بار انداخت و سوار ماشینش شد. براش مهم نبود چند بار قوانین رانندگی رو زیر پا گذاشته، انقدر عصبانی بود که فقط می خواست از اونجا بره. بعد از بار تنها جایی که میتونست بهش پناه بیاره، ساحل بود. یه جای اروم که سونگمین عادت داشت شب های سخت بهش سر بزنه و تا میتونه با اقیانوس درد و دل کنه. اما اونشب قرار نبود تنها باشه.
با شنیدن صدای پا روی شن ساحل، برگشت تا ببینه کی داره میاد سمتش. توی نور کم چراغ های اطراف ساحل، چهره ای اشنا مشخص بود. سونگمین وقتی فهمید که چان تا اونجا دنبالش نیومده و اون کسی که داره بهش نزدیک میشه یه نفر دیگه است،نفس راحتی کشید.
؟؟: دوباره چی سونگمینم رو اذیت کرده که به اقیانوس پناه اورده؟
سونگمین:چیز مهمی نیست جونگین
جونگین:هر چیزی که تو رو ناراحت کنه، خیلی هم مهمه
جونگین کنارش روی شن های ساحل نشست.
سونگمین:فکر میکردم چند روز دیگه برمیگردی
جونگین:دلتنگی نذاشت بیشتر از این ازت دور بمونم. تا کار هام رو کردم برگشتم
سونگمین سرشو روی شونه ی جونگین گذاشت. جونگین کسی بود که سونگمین میتونست راحت بهش تکیه کنه. کسی هم نبود که از علاقه جونگین به سونگمین خبر نداشته باشه. جونگین عاشق بی رقیب سونگمین بود البته تا قبل از اینکه کریستوفر بنگ تصمیم بگیره علاقه ی خودش رو ابراز کنه.
جونگین:وقتی نبودم چی شده که انقدر ناراحتی؟
سونگمین:من... ناخواسته با یه نفر خوابیدم. با کسی که نباید اصلا نزدیکش هم میشدم
نفس های سنگین جونگین، خبر از عصبانیتش میداد.
جونگین:تو با یه نفر خوابیدی یا یه نفر ازت سواستفاده کرده؟ و اون یه نفر کدوم خری بوده!؟
سونگمین:من.. خیلی اتفاقی و یه خاطر مستی.. با کریستوفر بنگ خوابیدم
جونگین:کریستوفر بنگ؟ سونگمین بگو که داری شوخی میکنی!
سونگمین:شوخی نمیکنم. اون یه شبو با من گذروند و از اونشب همش داره جلو سبز میشه و اذیتم میکنه
جونگین:به اون چشمای زیبات قسم بلایی به سرش میارم که از این کارش پشیمون بشه!
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
- ۱۰.۴k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط