Bluelock scenario p.t 1

They’re gonna teach you how to play soccer^^
قراره یادت بدن چجوری فوتبال بازی کنی✨ پارت اول

‏Isagi Yoichi / ایساگی یویچی

وقتی بهش گفتی میتونست برق توی چشماش رو ببینی، اون عاشق یاد دادن چیزایی که میدونه به بقیه اس.
بعد از تمرین های سخت و جدی ایساگی وقت امتحان گرفتن ازت بود، وسط زمین چمن ایستاده بودی، نفس عمیقی کشیدی، پای راستت روی از روی زمین چمن بلند کردی، محکم ترین ضربه ای که میتونستی رو زدی، تعجب کردی که موقع شوت زدن چرا هیچی رو حس نکردی که پات رو لمس کنه، یه نگاه به زمین انداختی و توپی که از جاش تکون نخورده رو دیدی و بعدش سرت رو بلند کردی و شاهد صورت مایوس ایساگی بودی.
“فکر کنم بهتره روی مهارت های دروازه بانیت کار کنی، ا/ت.” به نظر میومد از ساختن یه بازیکن حرفه ای از تو کاملا نا امید شده بود.

‏Bachira Meguru / باچیرا مگورو

از اولش هم باهات سخت گیر نبود در حالی که وقتی ازش خواستی بهت فوتبال یاد بده با جدیت تمام گفت “اوکی ا/ت چان، مطمئن میشم ازت یه مهاجم خودخواه بسازم!”
بعضی موقع ها حتی میزاشت تو بهش گل بزنی تا فقط خوشحالت کنه با اینکه قصدش وقت گذروندن با تو بود و یاد گرفتنت اصلا براش مهم نبود.
تو الان یه دریبل زن حرفه ای بودی و این باچیرا بود که داشت با دوتا دستاش روی کمرش و لبخند بانمکش بهت نگاه میکرد چون که یاد زمانی افتاده بود که داشت توی مهدکودک به بچه ها فوتبال یاد میداد.

‏Itoshi Rin / ایتوشی رین

“تا حالا ندیده بودم علاقه ای به یاد گرفتن فوتبال نشون بدی، سرت به جایی خورده؟” و بعد با ضربه ای به سرش توسط تو مواجه شد.
اولش خودشو بی حوصله نشون میداد و غر میزد اما بعد از چند دقیقه بازی کردن باهات به نظر میومد گرم شده و داره از یاد دادن بهت لذت میبره.
البته که شانسی در بردن مقابل شماره یک پروژه بلولاک نداشتی اما بعد از بازی، در حالی که تو هنوز داشتی روپایی زدن رو تمرین میکردی تونستی لبخند کمرنگ روی لب هاش رو ببینی، تو تونستی خوشحالش کنی و این خودش یه برد برای تو بود.

‏Barou Shoei / بارو شوئی

“اینم یکی دیگه از ایده های احمقانته؟” راضی کردنش غیر ممکن بنظر میرسید نه؟ اما بعد کلی اصرار و اسفاده کردن از نقطه ضعف هاش* تونستی کاری کنی ببرتت توی زمین فوتبال.
بارو وقتی یه کاری رو شروع کنه تا تهش میخواد ادامه اش بده، این کمالگرا بودنش رو حتی موقع یاد دادن به تو کنار نزاشت. واقعا میخواست ازت یه بازیکن خوب بسازه اما متاسفانه…اونقدر مربی خوبی نبود، حرکتی که خودش شاید هفته ها برای یاد گرفتنش تلاش کرده بود رو انتظار داشت تو توی دو دقیقه یاد بگیری و اگر یاد نمیگرفتی شاهد عصبانیت پادشاه بودی.
در آخر خودش بخاطر داد هاش گلو درد گرفته بود و تو بخاطر داد های اون سردرد بودی، درباره یاد گرفتن فوتبال تجدید نظر کن.

‏Michael Kaiser / مایکل کایزر

فکر‌ میکردی غر بزنه یا بگه سرم شلوغه اما با گفتن “باشه بیا اینجا.” فهمیدی کل این مدت کایزر رو اشتباه شناخته بودی.
اصلا نمیتونی بفهمی که حوصله اش سر رفته، خوشحاله یا عصبانیه، حالت صورتش خیلی خنثی بود و خیلی عادی داشت همه چیو بهت یاد میداد، طرز ایستادنت رو درست میکرد و یه سری نکته هایی که خودش کشف کرده بود و ازشون استفاده میکرد رو بهت میگفت.
وقتی که بالاخره روی نیمکت کنار همدیگه نشستین اون در حالی که کل مدت ساکت بود بالاخره به حرف اومد “فوتبال همیشه بهم حس ازادی و رهایی میداد، خیلی خوشحالم که تونستم همراه تو اون حس رو تجربه کنم، تو ام تونستی حسش کنی، نه؟”
.
.
.
*حدس بزنین نقطه ضعف بارو چیه-
بالاخره بچم کایزر رو اضافه کردمممم اولش میخواستم آدم بی حوصله و بد اخلاقی نشونش بدم چون تو مانگا خیلی انسان صبور یا با ادبی نبود😭😂 ولی خب بعد یخورده فکر‌ کردن به کرکترش اینجوری بودم که: وقتی تا یه حد به یه نفر اعتماد کرده تا پارتنرش باشه قطعا باهاش نرم تر از بقیه رفتار میکنه.
کامنتای زیر پستام انقدر بهم انرژی دادن من خیلی سریع شروع کردم این پارت رو نوشتن، خیلی خیلی ممنونم ازتون سعی میکنم نوشته هامو روز به روز بهتر کنمممم❤️❤️❤️❤️❤️

Tags🏷️
#بلولاک #سناریو #قفل_ابی #کایزر #رین #ایتوشی_رین #ایساگی #باچیرا #ناگی
دیدگاه ها (۵۲)

بازی با آتیش

رز آبی پارت ۲۲

سناریو قفل آبی

سناریو بلولاک وقتی موهاشونو واسشون شونه میکنیمایساگی: خجالت ...

اگه دوست پسرمون باشن

سناریو باچیرا پارت دوم

ܢܚ... درخواستی𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 چی میشه اگر ا\ت توی بلولاک گم بشه؟!𓆩...

سناریو بلولاک وقتی وقتی یه سطل آب روشون خالی می‌کنیم (درخواس...

سناریو بلولاک

آخرشم شما باز کار خودتو می کنی !یعنی در واقع هیچ کاری نمی کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط