پارت ۲۶

سرنوشت پیش می‌آید







[-----------:)
[پارت۲۶)
[-----------:)




جونگ کوک : خفه شو بیا رو تخت ( عربده )


دلین : به اجبار پاشدم و رفتم کنارش خوابیدم


جونگ کوک : از پشت بغلش کردم و گفتم :


ببین اگه به حرف من گوش کنی خیلی خوب با هم کنار میایم


دلین : هیچی نمیگفتم و فقط اشک تو چشمام جمع شده بود


جو‌نگ‌ کوک : بخواب عزیزم
که فردا کلی کار داریم



ویو خاله ی کوک :


خانم پارک : جولی تو نباید بزاری اون دختره هرزه جای تو رو بگیره


جولی : میدونم مامان ولی چیکار کنم


خانم پارک : ببین ما باید یه کاری کنیم که جونگ کوک از دلین متنفر بشه


جولی : چطوری


خانم پارک : ............................


-------------------------------------
دلین ویو:

صبح با طلوع نور خورشید از خواب بیدار شدم
دیدم جونگ کوک با بالا تنه ی لخت و یه شلوارک بغلم کرده و خوابیده
توی خواب انگار یه بچه ی خوشگل و نازنازی واییییییییییی پک هاشو چقدر خوشگلهههه وای دلین به خودت بیا اون باعث شد زندگیت نابود بشه


جونگ کوک : دید زدنت تموم شد


دلین : چییی تو چطور فهمیدی


جونگ کوک : نگاه های خیرت رو روی خودم حس میکنم


دلین : اصلا کی گفته من تو رو دید زدم


جونگ کوک : معلومه که دروغ میگی


دلین : اصلا...


خدمتکار : خانم صبحانه نیم ساعت دیگه آمادست


جونگ کوک : باشع برو



جونگ کوک: یه لباس خوب بپوش تو کمد هست


دلین : باشه

اصلا به تو چه من چی میپوشم


جونگ کوک
داشت شرتش رو در می‌آورد که من


دلین : آخه چرا لخت میشی جلوی من


جونگ کوک:
نزدیکش شدم و از پشت بغلش کردم
که دی.کم به کمرش میخورد


جونگ کوک : تو که قراره شب عروسیمون بیشتر از اینا ببینی پس خجالت نکش

و رفتم و لباسم رو پوشیدم


دلین ویو :
این حرف رو که زد از خجالت سرخ شدم
من هر جور شده باید از اینجا فرار کنم
خب حالا باید برم پایین
رفتم تو کمد و با یه لباس خوشگل سیاه مواجه شدم
واییییییییییی چقدر خوشگله
با ذوق لباس رو برداشتم و گذاشتم رو تخت یه آرایش ملایم کردم و موهای بلند و لختم رو باز گذاشتم
و رفتم تو حموم و لباس رو پوشیدم
واییییییییییی چقدر قشنگه از حموم اومدم بیرون


جونگ کوک : بریم


دلین : بریم ( داشتم به سمت در میرفتم که )


جونگ کوک : یه چیزی رو یادت رفت ( و به دستش اشاره کرد)


دلین : هوفی کشیدم و رفتم به زور دستش رو گرفتم

جونگ کوک: یادت باشه که ما خیلی عاشقیم

دلین : هوففف باشه

و به سمت پایین حرکت کردیم


شرط
۱۰ لایک. ۱۵ کامنت. ۵ ریپست

شرط ها کمه ها


اسلاید اول لباس خواب ات

اسلاید دوم لباس ات برای صبحونه

اسلاید سوم لباس کوک
دیدگاه ها (۱۸)

پارت ۳۷

به زیباییه مشکی

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

پارت ۶صبحویو روبی:از خواب بیدار شدم ویکی از خدمت کار ها صبحو...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

پارت ۲ویو جونگ کوک:از خواب بیدار شدم و رفتم یه دوش ده مینی گ...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

اجبار به بدبختی پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط