درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد
ات
سلام من ات هستم و عضو هشتم بی تی اس هستم و یونگی دوست پسرمه چند وقتی است که هم سر من شلوغه هم سر یونگی بخاطر همین نمیتونیم باهم وقت بگذرونیم و امشب باید با اعضا بریم بار
یونگی
سلام من یونگی هستم مشخصاتم رو دارین و این که من یه دوست دختر دارم به نام ات که دیگه بهش علاقه ندارم و این چند وقت باهاش سرد برخورد میکنم امشب هم باید بریم بار با اعضا ساعت ۷
ویو ساعت ۵
ات
تمرین تموم شد و رفتم یه لباس گشاد و شلوار کارگو مشکی پوشیدم و کلاه و کفش آل استار پوشیدم و رفتیم
یونگی
داشتیم با اعضا مشروب میخوردیم که دیدم یه دختر جذاب اونجاعه رفتم سمتش و باهاش گپ زدم
ات دیدم که یونگی رفته سمت یه دختر ناراحت شدم بغضم گرفت و لبم داشت میلرزید که جیمین گفت
*ات حالت خوبه؟
همه ی اعضا برگشتن سمتم
_ها اره
ات بعد چند ساعت اومدیم خونه و من به اون صحنه فکر میکردم که خوابم برد
فردا
علامت اعضا (نامجون <_جین &یونگی ×_جیمین *_جیهوپ #جونگ کوک ٪ _تهیونگ @)
نکته : بچه ها ات خوابه و اعضا تو پذیرایی ان
که جیمین گفت
*یونگی چرا دیشب اون کارو کردی ؟
#راس میگه
×امم خب بچه ها من به ات علاقه ندارم و این رو میخام به زودی بهش بگم
>چیی ؟ همینقدر ساده میخوای ولش کنی مگه اون با تو چیکار کرده بنده خدا اصلا تو کارات هم که دخالت نمیکنه به حرفات هم که گوش میده باز چی میخای ؟
×ول کن نامجون ازش خوشم نمیاد
٪نباید دلش رو بشکونی اون دیشب بخاطر اون کارت داشت گریه میکرد اون زیاد هیت داره تو گروه تو باید بهش کمک کنی
*(یکی زدم رو میز )عهههه بس کنید دیگه گفتم ازش خوشم نمیاد تمامممم (عربدهه )
ات
با صدای کسی از خواب بلند شدم رفتم پایین دیدم کههه
بنظرتون بعدش چی میشه ؟
ادامه؟
سلام من ات هستم و عضو هشتم بی تی اس هستم و یونگی دوست پسرمه چند وقتی است که هم سر من شلوغه هم سر یونگی بخاطر همین نمیتونیم باهم وقت بگذرونیم و امشب باید با اعضا بریم بار
یونگی
سلام من یونگی هستم مشخصاتم رو دارین و این که من یه دوست دختر دارم به نام ات که دیگه بهش علاقه ندارم و این چند وقت باهاش سرد برخورد میکنم امشب هم باید بریم بار با اعضا ساعت ۷
ویو ساعت ۵
ات
تمرین تموم شد و رفتم یه لباس گشاد و شلوار کارگو مشکی پوشیدم و کلاه و کفش آل استار پوشیدم و رفتیم
یونگی
داشتیم با اعضا مشروب میخوردیم که دیدم یه دختر جذاب اونجاعه رفتم سمتش و باهاش گپ زدم
ات دیدم که یونگی رفته سمت یه دختر ناراحت شدم بغضم گرفت و لبم داشت میلرزید که جیمین گفت
*ات حالت خوبه؟
همه ی اعضا برگشتن سمتم
_ها اره
ات بعد چند ساعت اومدیم خونه و من به اون صحنه فکر میکردم که خوابم برد
فردا
علامت اعضا (نامجون <_جین &یونگی ×_جیمین *_جیهوپ #جونگ کوک ٪ _تهیونگ @)
نکته : بچه ها ات خوابه و اعضا تو پذیرایی ان
که جیمین گفت
*یونگی چرا دیشب اون کارو کردی ؟
#راس میگه
×امم خب بچه ها من به ات علاقه ندارم و این رو میخام به زودی بهش بگم
>چیی ؟ همینقدر ساده میخوای ولش کنی مگه اون با تو چیکار کرده بنده خدا اصلا تو کارات هم که دخالت نمیکنه به حرفات هم که گوش میده باز چی میخای ؟
×ول کن نامجون ازش خوشم نمیاد
٪نباید دلش رو بشکونی اون دیشب بخاطر اون کارت داشت گریه میکرد اون زیاد هیت داره تو گروه تو باید بهش کمک کنی
*(یکی زدم رو میز )عهههه بس کنید دیگه گفتم ازش خوشم نمیاد تمامممم (عربدهه )
ات
با صدای کسی از خواب بلند شدم رفتم پایین دیدم کههه
بنظرتون بعدش چی میشه ؟
ادامه؟
- ۴۳.۶k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط