به تو که فکر می کنم

به تو که فکر می کنم
دلم
برگ برگ می ریزد
به اتفاق هم آغوشی تنهایی و دستانت
به تو که فکر می کنم
درگیر می شوم
دلگیر می شوم
به گم شدن ، تنهایی یک کوه
در انبوه مه آلود چشمانت
به پرنده ای سرخ
که در سینه ام
عطر رویای با تو بودن را
آرام می شکند
و به عزیمت دلم
که در عصمت تجزیه ی انگشتانم
عظمت رحلت خاک را
در تنفس گرفته ی باد
بدرقه می کند
تا در انتهای تاریخ چشمانت
نشستن ماه را به خسوف بکشانی
هنوز هم ساقه ها ی خشکیده چشمانت
قانون جاوادنه ی
سکوت و عشق اند
هنوز هم ....همچنان
زمان
پیکر زندگی را
بی صدا قدم می زند .
دیدگاه ها (۱)

حرف از بنفشه بودکه بر پاشنه ی #آفتاب می چرخید و ذائقه ی پروا...

بماند که ندارمت…بماند که هنوز دلم برایت تنگ استبماند که تکه‌...

عاشقانه های شبنم

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش سوم_سوروس_وای...او با دست خودش برای کف کلب...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط