سناریو بلولاک/قفل آبی
سناریو بلولاک/قفل آبی
موضوع : وقتی تبدیل به دختر میشن 💅🤣
💬ادامه ی درخواستی یکی از کیوتام
پارت : ۲ ☆~
🎻 سائه
• اولش فقط چند ثانیه به خودش خیره میشه؛ نه شوک شدید، بیشتر یه سکوت سنگین.
• سعی میکنه کاملاً منطقی بفهمه چه اتفاقی افتاده، ولی وقتی متوجه میشه واقعاً دختر شده، ابروش میندازه بالا.
• از درون قطعاً گیجه، ولی نمیذاره کسی بفهمه چقدررر براش عجیب شده.
• آخرش با خونسردی میگه: «...بسیار خب. باید بفهمم دلیلش چیه.»
❄️ رین
• اولش چند بار پلک میزنه و فکر میکنه هنوز خواب میبینه.
• وقتی مطمئن میشه واقعا دختر شده، اخماش حسابی میره تو هم.
• بیشتر از خود تغییر، از اینکه نمیتونه دلیلش رو پیدا کنه حرص میخوره.
• اگه کسی بخواد مسخرهش کنه، فقط یه چشم غره مرگبار تحویلش میده طرف پشمانش بریزه.
• تو خلوت هم احتمالاً چند بار جلوی آینه نگاه میکنه و زیر لب میگه: «...عجب دردسری.»
🩵 هیوری
• اولش حسابی جا میخوره و چند لحظه فقط ساکت میمونه.
• بعد با احتیاط خودش رو توی آینه نگاه میکنه و تغییرات رو بررسی میکنه.
• برخلاف بعضیا، سریع عصبانی نمیشه و بیشتر سعی میکنه با شرایط کنار بیاد.
• احتمالاً با یه خندهی عصبی میگه: «خب... این یکی دیگه واقعاً غیرمنتظره بود.»
🎨 چارلز
• اولین واکنشش یه «هاااا؟پشمامممم!».
• بعد چند ثانیه خیره میمونه و ناگهان کنجکاویش شروع میشه.
• احتمالاً کلی سؤال پشت سر هم میپرسه که «چرا؟ چجوری؟ تا کی؟»
• آخرش هم بهجای اینکه زیاد نگران باشه، با وضعیت جدیدش شوخی میکنه.
فک کنم این بچه هم مثل آیکوعه 🥸
⚜️ هوگو
• اول خیلی آرام خودش رو بررسی میکنه تا مطمئن بشه اشتباه ندیده.
• وقتی مطمئن میشه، چند لحظه سکوت میکنه.
• از بیرون کاملاً خونسرده، ولی از درون احتمالاً هزارررر تا سؤال داره.
• خیلی سریع میره سراغ پیدا کردن راهحل و اینکه آیا این تغییر موقته یا نه.
سندو
• اولش شدیداً جا میخوره و چند بار به خودش نگاه میکنه.
• احتمالاً اولین واکنشش اینه: «صبر کن... چی شده؟!»
• بعد کمی دستپاچه میشه و سعی میکنه بفهمه باید با این وضعیت چطور رفتار کنه.
• اگر بقیه هم متوجه بشن، احتمالاً حسابی خجالت میکشه و ترجیح میده فعلاً کسی دربارهش حرف نزنه.
🗣الان میبینیم عکس سندو به عنوان این زنای هالیوودی تو مجلاته_
آیکو
• اولش چند ثانیه با تعجب به آینه نگاه میکنه.
• بعد خیلی آروم موهاشو مرتب میکنه و دوباره خودش رو نگاه میکنه.
• بیشتر از اینکه وحشت کنه، سعی میکنه خونسرد بمونه و بفهمه چه اتفاقی افتاده.
• احتمالاً بعد از چند دقیقه با یه لبخند کوچیک میگه: «خب... ظاهراً امروز قراره عجیب بگذره.»
🚨چند روز بعد خبر میاد آیکو رفته با مخ زدن جیب پسر پولدارارو خالی کرده 🤌🤓
🖤 اوتویا
• اولش چند ثانیه خشکش میزنه.
• بعد با یه لبخند شیطنتآمیز به آینه نگاه میکنه، انگار هنوز باورش نشده.
• سعی میکنه با شوخی کردن استرسش رو پنهون کنه.
• ولی اگه کسی بگه «پس دیگه اوتویا نیستی»، سریع جواب میده: «هننن!هستم، فقط نسخهی جدیدم!» 🥷
کاراسو
• خیلی سریع متوجه میشه که یه چیز غیرعادی شده.
• بهجای اینکه دستپاچه بشه، شروع میکنه جزئیات رو بررسی کردن.(خودتون بگیرید دیگه 🥸☻️)
• از اون مدل آدمهاست که حتی وسط این وضعیت عجیب هم سعی میکنه بفهمه بقیه چه واکنشی نشون میدن...پسسسس میره که بقیه ی دق بده_عه نه یعنی واکنششونو ببینه
• آخرش با همون لبخند همیشگی میگه: «خب... این یکی رو دیگه نمیشد پیشبینی کرد.»(د خو معلومه ج۷۴صجهغسجهغجی)
🐰 بانی
• اولش کاملاً گیج میشه و چند بار به آینه نگاه میکنه.
• یه کم خجالتزده میشه و ترجیح میده کسی همون اول متوجه نشه.
• بعد که شوکش کمتر شد، سعی میکنه باهاش کنار بیاد و خودش رو آروم کنه.
• احتمالاً زیر لب میگه: «فقط امیدوارم موقتی باشه...»
👓 نیکو
• از همون اول خیلی ساکت میشه و شروع میکنه به بررسی کردن شرایط.
• برخلاف ظاهر آرامش، ذهنش پر از سؤال میشه.
• حتی ممکنه سریع دنبال اطلاعات و دلیل منطقی بگرده.
• برخلاف بقیه که وقتی میفهمن شلوغش میکنن تموم خونسردیشو جمع میکنه و میگه: «خیله خبببب اول باید حتما بفهمیم چرا این اتفاق افتادههه.»
خب خبببب بلاخره پایان این درخواستی
✨️🎀شرط لایک برای بقیه ی سناریوها : ۴۰ تا لایک و ۸ تا بازنشر (ببخشید لایکارو دارم زیاد میکنم )
بای بایییییی
#قفل_آبی
#بلولاک
#سناریو
#سناریودرخواستی
#سناریو_انیمه
موضوع : وقتی تبدیل به دختر میشن 💅🤣
💬ادامه ی درخواستی یکی از کیوتام
پارت : ۲ ☆~
🎻 سائه
• اولش فقط چند ثانیه به خودش خیره میشه؛ نه شوک شدید، بیشتر یه سکوت سنگین.
• سعی میکنه کاملاً منطقی بفهمه چه اتفاقی افتاده، ولی وقتی متوجه میشه واقعاً دختر شده، ابروش میندازه بالا.
• از درون قطعاً گیجه، ولی نمیذاره کسی بفهمه چقدررر براش عجیب شده.
• آخرش با خونسردی میگه: «...بسیار خب. باید بفهمم دلیلش چیه.»
❄️ رین
• اولش چند بار پلک میزنه و فکر میکنه هنوز خواب میبینه.
• وقتی مطمئن میشه واقعا دختر شده، اخماش حسابی میره تو هم.
• بیشتر از خود تغییر، از اینکه نمیتونه دلیلش رو پیدا کنه حرص میخوره.
• اگه کسی بخواد مسخرهش کنه، فقط یه چشم غره مرگبار تحویلش میده طرف پشمانش بریزه.
• تو خلوت هم احتمالاً چند بار جلوی آینه نگاه میکنه و زیر لب میگه: «...عجب دردسری.»
🩵 هیوری
• اولش حسابی جا میخوره و چند لحظه فقط ساکت میمونه.
• بعد با احتیاط خودش رو توی آینه نگاه میکنه و تغییرات رو بررسی میکنه.
• برخلاف بعضیا، سریع عصبانی نمیشه و بیشتر سعی میکنه با شرایط کنار بیاد.
• احتمالاً با یه خندهی عصبی میگه: «خب... این یکی دیگه واقعاً غیرمنتظره بود.»
🎨 چارلز
• اولین واکنشش یه «هاااا؟پشمامممم!».
• بعد چند ثانیه خیره میمونه و ناگهان کنجکاویش شروع میشه.
• احتمالاً کلی سؤال پشت سر هم میپرسه که «چرا؟ چجوری؟ تا کی؟»
• آخرش هم بهجای اینکه زیاد نگران باشه، با وضعیت جدیدش شوخی میکنه.
فک کنم این بچه هم مثل آیکوعه 🥸
⚜️ هوگو
• اول خیلی آرام خودش رو بررسی میکنه تا مطمئن بشه اشتباه ندیده.
• وقتی مطمئن میشه، چند لحظه سکوت میکنه.
• از بیرون کاملاً خونسرده، ولی از درون احتمالاً هزارررر تا سؤال داره.
• خیلی سریع میره سراغ پیدا کردن راهحل و اینکه آیا این تغییر موقته یا نه.
سندو
• اولش شدیداً جا میخوره و چند بار به خودش نگاه میکنه.
• احتمالاً اولین واکنشش اینه: «صبر کن... چی شده؟!»
• بعد کمی دستپاچه میشه و سعی میکنه بفهمه باید با این وضعیت چطور رفتار کنه.
• اگر بقیه هم متوجه بشن، احتمالاً حسابی خجالت میکشه و ترجیح میده فعلاً کسی دربارهش حرف نزنه.
🗣الان میبینیم عکس سندو به عنوان این زنای هالیوودی تو مجلاته_
آیکو
• اولش چند ثانیه با تعجب به آینه نگاه میکنه.
• بعد خیلی آروم موهاشو مرتب میکنه و دوباره خودش رو نگاه میکنه.
• بیشتر از اینکه وحشت کنه، سعی میکنه خونسرد بمونه و بفهمه چه اتفاقی افتاده.
• احتمالاً بعد از چند دقیقه با یه لبخند کوچیک میگه: «خب... ظاهراً امروز قراره عجیب بگذره.»
🚨چند روز بعد خبر میاد آیکو رفته با مخ زدن جیب پسر پولدارارو خالی کرده 🤌🤓
🖤 اوتویا
• اولش چند ثانیه خشکش میزنه.
• بعد با یه لبخند شیطنتآمیز به آینه نگاه میکنه، انگار هنوز باورش نشده.
• سعی میکنه با شوخی کردن استرسش رو پنهون کنه.
• ولی اگه کسی بگه «پس دیگه اوتویا نیستی»، سریع جواب میده: «هننن!هستم، فقط نسخهی جدیدم!» 🥷
کاراسو
• خیلی سریع متوجه میشه که یه چیز غیرعادی شده.
• بهجای اینکه دستپاچه بشه، شروع میکنه جزئیات رو بررسی کردن.(خودتون بگیرید دیگه 🥸☻️)
• از اون مدل آدمهاست که حتی وسط این وضعیت عجیب هم سعی میکنه بفهمه بقیه چه واکنشی نشون میدن...پسسسس میره که بقیه ی دق بده_عه نه یعنی واکنششونو ببینه
• آخرش با همون لبخند همیشگی میگه: «خب... این یکی رو دیگه نمیشد پیشبینی کرد.»(د خو معلومه ج۷۴صجهغسجهغجی)
🐰 بانی
• اولش کاملاً گیج میشه و چند بار به آینه نگاه میکنه.
• یه کم خجالتزده میشه و ترجیح میده کسی همون اول متوجه نشه.
• بعد که شوکش کمتر شد، سعی میکنه باهاش کنار بیاد و خودش رو آروم کنه.
• احتمالاً زیر لب میگه: «فقط امیدوارم موقتی باشه...»
👓 نیکو
• از همون اول خیلی ساکت میشه و شروع میکنه به بررسی کردن شرایط.
• برخلاف ظاهر آرامش، ذهنش پر از سؤال میشه.
• حتی ممکنه سریع دنبال اطلاعات و دلیل منطقی بگرده.
• برخلاف بقیه که وقتی میفهمن شلوغش میکنن تموم خونسردیشو جمع میکنه و میگه: «خیله خبببب اول باید حتما بفهمیم چرا این اتفاق افتادههه.»
خب خبببب بلاخره پایان این درخواستی
✨️🎀شرط لایک برای بقیه ی سناریوها : ۴۰ تا لایک و ۸ تا بازنشر (ببخشید لایکارو دارم زیاد میکنم )
بای بایییییی
#قفل_آبی
#بلولاک
#سناریو
#سناریودرخواستی
#سناریو_انیمه
- ۳۹.۳k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط