تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم

تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم
که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
دیدگاه ها (۲)

اندوه تمام نمی‌شود!تو آن قدر وسیع می‌شوی،که اندوه در تو گم م...

غـزل بانـوی مـهر آئین بنــازم روی ماهت را به عطر زلف مشکینت ...

از من چه خبر؟آن من که مدتهاست درتوگم استآن من که نفس می‌کشی ...

همه،دوردست را نگاه می‌کنند…انگارخطر همیشه آن‌سوی مرزهاست.کسی...

آن‌قَدَر خوبی که در واژه نمی‌گنجم تو راوسعت مهرتمرا تا بی‌ک...

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسمگفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ...

آپدیت های منتشر شده از درام جایی که نقاب پایان می یابد🌸با با...

ولی زیبایی ادبیات فارسی``

تقدیم به زندگیم:🫀🌹آفرین بر تو که مستانه غزل می خوانی به خدا ...

🎥 اظهارات طوفانی قیس قریشی: آینده ایران را آن بازویی حفظ می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط