پارت 15 fake love
پارت 15 fake love
ا/ت: هوپی چرا از همون اول نگفتی؟
جیهوپ: خب چه میدونستم فکر میکردم دوست نداری بیاد با توجه به دعوا هایی که راه انداخته بودیم
تهیونگ: نه..نه نکنه اون میاد؟
ا/ت: اره.. خودشه
تهیونگ: هنوز زوده نقشه نچیدیم نمیشه
ا/ت: میدونم ولی باید بجنبیم
کوک: میشه یکی بهم بگه چی میشه
جیهوپ تهیونگ ا/ت : خفه شو وقت نداریم
کوک: اوکی
ا/ت: باشه پس بریم
جیهوپ: کجا هنوز خوب نشدی
ا/ت: من خوبم
جیهوپ: نه باید استراحت کنی
و ا/ت شیش ساعت با جیهوپ سر خوب بودن یا نبودنش دعوا میکرد و کوکی که منگ نگاهشون میکرد و چیزی از ماجرایی که قرار بود سرشون بیاد بی خبر بود...
ا/ت: به نظرت بهتره بیاد همه چی رو رو سرشون بزاره و ببرن این بازی کوفتی رو؟
جیهوپ یکم فکر کرد و دید ا/ت دست رو جای خوبی گذاشته
جیهوپ: اوکی بریم
کوک: هویییی وایسین منم باهاتون بیاااام
جیهوپ: میخوای بدو بیا وقت نداریم
ویو ماشین
(تهکوک جلو نشسته بود و کوک ماشین میروند و ا/ت و جیهوپ هم عقب و تهیونگ یه آدرس به کوک داد که به اونجا بره)
جیهوپ: میدونی دیگه مکان خوبی باید باشه برای محافظت از خودمون
ا/ت: اره اسلحه ها هم باید خوب از جون در بیاد
تهیونگ: اوکی کار اسلحه با من
کوک با شنیدن حرف هاشون کپ مونده بود که با شنیدن صدای اسلحه کم مونده بود ماشین چپ کنه..
ا/ت: هوییی چتههه
کوک: شما میخواین قاتل بشیییننن؟
جیهوپ: این بازی کوفتی باید ادامه پیدا کنه...
ا/ت: معلومه برای همیشه ادامه داره...
هوی کوک د برون ماشین کوفتی رو
کوک: اوکی
تهیونگ: من زنگ میزنم اسلحه هارو جور کنم
جیهوپ: باش
ا/ت: راستی هوپی چقدر زمان داریم
جیهوپ: تقریبا...چیز...عممم یه هفت...
ا/ت: و تو اینو الان گفتییی؟؟؟(داد)
جیهوپ خوب نمیدونستم امروز فهمیدم به تو ام گفتم دیگه
کوک: کاش میفهمیدم اینجا چه خبری بود...
ا/ت جیهوپ و تهیونگ بی صدا نشستن و هر کدوم پوکر فیس به کوک نگاه کردن
کوک: رسیدیم
همشون پیاده شدن رفتن تو
ا/ت: (لبخند شیطانی)
جیهوپ: از لبخندت معلومه خوشت اومده
ا/ت: بدک نی
تهیونگ: یعنی میمیری یه تشکر از دهنت بیرون بیاد؟
جیهوپ: هعی
ا/ت: ویوی بیرونش خوبه بریم توشو ببینیم
رفتن تو و کوک با دیدن اون منظره یه لبخند شیطانی تر از مال ا/ت زد...
بیخیدا بیشتر از ی کامنت بزارین همینم پاک میکنما
بگین زیاده زیاده جرتون میدم مثلا تقریباً 700 نفرین.
like: 60
comment: 80
و یدونه هم شرط تو پست بعد آپ میشه
هر کدوم زودتر اوکی شد اوکی تره
ا/ت: هوپی چرا از همون اول نگفتی؟
جیهوپ: خب چه میدونستم فکر میکردم دوست نداری بیاد با توجه به دعوا هایی که راه انداخته بودیم
تهیونگ: نه..نه نکنه اون میاد؟
ا/ت: اره.. خودشه
تهیونگ: هنوز زوده نقشه نچیدیم نمیشه
ا/ت: میدونم ولی باید بجنبیم
کوک: میشه یکی بهم بگه چی میشه
جیهوپ تهیونگ ا/ت : خفه شو وقت نداریم
کوک: اوکی
ا/ت: باشه پس بریم
جیهوپ: کجا هنوز خوب نشدی
ا/ت: من خوبم
جیهوپ: نه باید استراحت کنی
و ا/ت شیش ساعت با جیهوپ سر خوب بودن یا نبودنش دعوا میکرد و کوکی که منگ نگاهشون میکرد و چیزی از ماجرایی که قرار بود سرشون بیاد بی خبر بود...
ا/ت: به نظرت بهتره بیاد همه چی رو رو سرشون بزاره و ببرن این بازی کوفتی رو؟
جیهوپ یکم فکر کرد و دید ا/ت دست رو جای خوبی گذاشته
جیهوپ: اوکی بریم
کوک: هویییی وایسین منم باهاتون بیاااام
جیهوپ: میخوای بدو بیا وقت نداریم
ویو ماشین
(تهکوک جلو نشسته بود و کوک ماشین میروند و ا/ت و جیهوپ هم عقب و تهیونگ یه آدرس به کوک داد که به اونجا بره)
جیهوپ: میدونی دیگه مکان خوبی باید باشه برای محافظت از خودمون
ا/ت: اره اسلحه ها هم باید خوب از جون در بیاد
تهیونگ: اوکی کار اسلحه با من
کوک با شنیدن حرف هاشون کپ مونده بود که با شنیدن صدای اسلحه کم مونده بود ماشین چپ کنه..
ا/ت: هوییی چتههه
کوک: شما میخواین قاتل بشیییننن؟
جیهوپ: این بازی کوفتی باید ادامه پیدا کنه...
ا/ت: معلومه برای همیشه ادامه داره...
هوی کوک د برون ماشین کوفتی رو
کوک: اوکی
تهیونگ: من زنگ میزنم اسلحه هارو جور کنم
جیهوپ: باش
ا/ت: راستی هوپی چقدر زمان داریم
جیهوپ: تقریبا...چیز...عممم یه هفت...
ا/ت: و تو اینو الان گفتییی؟؟؟(داد)
جیهوپ خوب نمیدونستم امروز فهمیدم به تو ام گفتم دیگه
کوک: کاش میفهمیدم اینجا چه خبری بود...
ا/ت جیهوپ و تهیونگ بی صدا نشستن و هر کدوم پوکر فیس به کوک نگاه کردن
کوک: رسیدیم
همشون پیاده شدن رفتن تو
ا/ت: (لبخند شیطانی)
جیهوپ: از لبخندت معلومه خوشت اومده
ا/ت: بدک نی
تهیونگ: یعنی میمیری یه تشکر از دهنت بیرون بیاد؟
جیهوپ: هعی
ا/ت: ویوی بیرونش خوبه بریم توشو ببینیم
رفتن تو و کوک با دیدن اون منظره یه لبخند شیطانی تر از مال ا/ت زد...
بیخیدا بیشتر از ی کامنت بزارین همینم پاک میکنما
بگین زیاده زیاده جرتون میدم مثلا تقریباً 700 نفرین.
like: 60
comment: 80
و یدونه هم شرط تو پست بعد آپ میشه
هر کدوم زودتر اوکی شد اوکی تره
۱۷.۶k
۲۳ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.