سناریو....

سناریو اگه برن ایران ( انتقام جویان توکیو)
«انیمه ای مد نظرتون هست بگید»

دراکن: همه دارن چپ چپ نگاش میکنن چون بردار یه تتو اژدها رو کلنش داره و خب واسه مردم ایران عجیبه خودش هم معذب شده و بچه باادب و سر به زیری شده مخصوصا به خاطر اینکه اما کنارشه ولی بدجوری دلش میخواد دعوا راه بندازه

مایکی : کل راه رو تو خواب بوده از غذا های ایرانی خوشش آمده و با مردم ایران خیلی خوب گرم گرفته و نظرش خیلی مردمانی خون گرم هستند

باجی : ایشون به خاطر قوانین ایران یعنی حجاب این جور چیزا بدجوری بچه مثبت شده و همین مونده حاجی باجی صداش کنن

اما : به خاطر اینکه دراکن کنارشه خیلی خوشحاله و ایشون هم به خاطر حجاب اینا مجبور شده لباس پوشیده بپوشه

هینا: خیلی زود با همه گرم گرفته و یه جورایی از همه بهتر با دیگران ارتباط گرفته از لباس های محلی ایرانیا هم خیلی خوشش اومده

میتسویا: اینم مثل هینا از مدل لباس های ایرانیا خوشش اومده و از نظرش لباس های اینا واقعا خوشگلا و داره واسه خواهراش هدیه انتخاب می‌کنه

چیفویو : به ایشون فقط درخواست میدم هعی چشمگ میزنن بچه ام خیلی خجالت کشیده آخه این دخترای ایرانی ول کن نیستن

ایزانا: از شلوار سنتی ایرانیا بدجوری خوشش اومده در واقع همه از شلوار محلی مردونه ایرانیا خوششون اومده و هر کدوم یکی خریدن آخه به تیپ و استایلشون هم میاد

انگری و داداش : اینا یه گند بالا آوردن سر یه موضوعی با یه اکیپ پسرونه دعواشون شده خودشون پشماشون ریخته بوده اینا که خون گرم بودن چرا یهو وحشی شد

ران: از آهنگ های ایرانیا خوشش اومده برگام ریخت وقتی معنی آهنگ های ایرانیا رو فهمید این طوری بود که اینا همچین آهنگ های خوش میدن( البته از نوع رپش منظورم بود)


«سناریو تقدیم نگاهاتون نظر هاتون رو بگید برام چطور بود؟....»🪽✨
«موضوع بدی سناریو چی باشه و از کدام انیمه خلاصه هر درخواستی داشتید به گوشم
لایـک و کامنـت یادتون نره »🪽✨
•••°°°•••°°°
#سناریو #رمان #وانشات #انیمه #عاشقانه #تک_پارتی #مافیا #دخترانه #ندای_شب
#انتقام_جویان_توکیو
دیدگاه ها (۵)

کسخلان گروگان

داستان

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^^part:5^ ...

سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشد بچه ها برنامه اسپارتا ل...

سناریو تک پارتی از باجی و مایکی : ویو باجی: صبح که بیدار شدم...

موقع the kid at the backرو بازی کردم فاز گرفتم میخواستم یه ف...

یاندره درخواستی از باجی

| Part*42*جیمین: «لارا، معرفی نمی‌کنی؟»لارا: «چرا که نه.»نزد...

Mikey

part 60عصر//یونگی« پیام دادن وسایل رو آوردن»جین« به بادیگارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط