پارت سه
♢رنگ خون♢
^P③^
_______________________________________
(3 ساعت بعد)
یه نگاه به ساعت کردم دیدم 11 پشمام ریخت از یونا خدافظی کردم و تا راه خونه دویدم وقتی رسیدم در باز بود و قفل نشده بود رفتم تو دیدم تهیونگ با یه دختر داره کـ*ـیــ*ـس میره و دستش دور کمر دخترس خیلی حرسم گرفت و عصبانی شدم سریع داد زدم (علامت دختره ٪)
+ اینجا چه خبرهههههه (داد همراه باعصبانیت خواهرم یواش 😂)
+این دختره هـ*ـر*ز*ه دیگه کیه؟
×ا.ت داد نزن( لحن تهدید آمیز )
+این دختر کیه؟! (داد)
×ایشون....
٪من لیسا هستم دوست دختر اوپا تهیونگ (با عشوه و مسخره کلا ازین آدما تو فیکم دوس ندارم ولی برا جذاب تر شدن فیک مجبورم فرزندانم 🚬👌🏻🙃)
× اونم ازین به بعد همین جا زندگی میکنه فهمیدی؟(تند و تهدید آمیز با عصبانیت و صدای نسبتن بلند...کلا همه حسا رو داره 😂🗿)
+با حرفی ک تهیونگ زد از درون داغون شدم ولی باز با صدای بلند گفتم
+اصلا این از کجا اومدههه
×اون دوست دخترمه مشکلت چیه؟(سرد) بعد تهیونگ رفت سمت اون هـ*ـر*ز*ه و دستاشو دور کمر اون انداخت و یه کـ*ـیـ*ـس کوتاه با هم کردنو از خونه رفتن بیرون بدون اینکه یه توجه کوچیک بهم بکنن و درو محکم بستن صداشونو از پشت در شنیدم که داشتن میگفتن
٪اوپا اون دختره چش بود؟
×ولش کن عشقم اون یه دیوونه ـس بریم شهربازی یا خرید شایدم کافه؟
٪همشو بریم اوپا
×تو فقط لب تر کن بیبی
+دیگه بغضم ترکید اون همیشه این جمله رو به من میگفت
^P③^
_______________________________________
(3 ساعت بعد)
یه نگاه به ساعت کردم دیدم 11 پشمام ریخت از یونا خدافظی کردم و تا راه خونه دویدم وقتی رسیدم در باز بود و قفل نشده بود رفتم تو دیدم تهیونگ با یه دختر داره کـ*ـیــ*ـس میره و دستش دور کمر دخترس خیلی حرسم گرفت و عصبانی شدم سریع داد زدم (علامت دختره ٪)
+ اینجا چه خبرهههههه (داد همراه باعصبانیت خواهرم یواش 😂)
+این دختره هـ*ـر*ز*ه دیگه کیه؟
×ا.ت داد نزن( لحن تهدید آمیز )
+این دختر کیه؟! (داد)
×ایشون....
٪من لیسا هستم دوست دختر اوپا تهیونگ (با عشوه و مسخره کلا ازین آدما تو فیکم دوس ندارم ولی برا جذاب تر شدن فیک مجبورم فرزندانم 🚬👌🏻🙃)
× اونم ازین به بعد همین جا زندگی میکنه فهمیدی؟(تند و تهدید آمیز با عصبانیت و صدای نسبتن بلند...کلا همه حسا رو داره 😂🗿)
+با حرفی ک تهیونگ زد از درون داغون شدم ولی باز با صدای بلند گفتم
+اصلا این از کجا اومدههه
×اون دوست دخترمه مشکلت چیه؟(سرد) بعد تهیونگ رفت سمت اون هـ*ـر*ز*ه و دستاشو دور کمر اون انداخت و یه کـ*ـیـ*ـس کوتاه با هم کردنو از خونه رفتن بیرون بدون اینکه یه توجه کوچیک بهم بکنن و درو محکم بستن صداشونو از پشت در شنیدم که داشتن میگفتن
٪اوپا اون دختره چش بود؟
×ولش کن عشقم اون یه دیوونه ـس بریم شهربازی یا خرید شایدم کافه؟
٪همشو بریم اوپا
×تو فقط لب تر کن بیبی
+دیگه بغضم ترکید اون همیشه این جمله رو به من میگفت
۵.۰k
۳۱ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.