‌
خوشبختی چیز عجیبی نبود
گلدان‌ها را از گلخانه به خانه آوردیم
روی خاک تازه جنگل پای آن شمعدانی عاشق دست کشیدم
و پناه بردیم به طلوع
در شرجی خاطره
خوشبختی چیز عجیبی نبود
فاصله‌ی میان دو فنجان چای
و لبخندی که
فردا روز تلخی نیست
اما این بوسه‌های بارانی
باشد برای روز نبودن
خوشبختی چیز عجیبی نبود...‌
‌

‌

#عکس #زندگی #هنر #کپشن_خاص #نوشته_خاص #هنرمند#متن_خاص #نوشته_زیبا#تکست_خاص#کپشن#عکسنوشته_خاص#عکس_خاص#عکس_متن#عکس_هنری#نوشته_ناب#دلنوشته
دیدگاه ها (۱)

‌اندر تنِ من ...جان و رگ و خون همه اوست !#مولانای_جان‌‌#عکس ...

‌چشم هایشچراغ جادو اند...نگاهشان که میکنم،آرزوهایم یکی یکی ب...

‌ناگهان،تَرکت می کنم !چنان کهروح بعد عمری وفاداری، بدن را......

‌هرچه داری به پای زندگی بریزتا مرگ نتواند چیزی با خود ببرد.....

‌لطفاً...یک بار دیگر،در لحظه ای که نمی دانم،با بوسه ایمرا غا...

‌ ‌عشق تو مرا آدم بدی کرده است حسود..حساس..زودرنج ..مرا ببخش...

‌همه آدم‌ها مانند ماه هستندقسمت تاریکی دارند که هرگز به کسی ...

خوشبختی چیز عجیبی نبودگلدان‌ها را از گلخانه به خانه آوردیمرو...

خوشبختی چیز عجیبی نبودگلدان‌ها را از گلخانه به خانه آوردیمرو...

‌اصیل که باشی جنس متعهد بودن را خوب میدانیعالم و آدم هم بیای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط