#مہدے_جان😔

#مہدے_جان😔
🍂گریہ‌ام روی ریا بود بہ رویم نزدی
🍂عمَلم ضد شما بود بہ رویم نزدی

🍂همہ جا جار زدم نوڪر در خط توام
🍂راه من از تو جدا بود بہ رویم نزدی

💔 #غروب_جمعه
🌷 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#شبتون_مهدوی

┏━☆🖤🖤🖤☆━┓
@basiratshieh
┗━☆🖤🖤🖤☆━┛
دیدگاه ها (۱)

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.4کوک:همین الان*بلندا.ت:باشهو رفت ب...

چند پارتی

دیو و دلبر پارت ۱۹ عقب کشیدم و پامو سمت زن عمو زیور کشیدم دس...

پنهان عشق

{عشق فراموش شده}[P 10](ویو یوری) کت خود بی معرفتش بود. فکر م...

پارت 186

part : 52chapter : 2من و ویلی کنار هم نشستیم و سه خانم رو به...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕+نمیخوام چرا اینقدر زود من دلم نمی‌خواد اینقدرزود -لیا ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 26{این‌بار...دستم رو رها نکن} صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط