his favorite strawberry
part 43
+مگه نه کوکی؟
_کوکی؟
نگاه های عجقولانه ای بینمون رد و بدل میشد
^ای خاک بر سر..حیا کن..نمیبینی اینجا آدم مجرد نشسته؟
+کجا؟
^دقیقا رو به روت
+کی؟
^چقدر نفهمی..خودمو میگم
+اووووووو هه سو جون نگران نباش خودم برات بهترین کیس ها رو پیدا میکنم
^بیا پایین توی اتاقم باید یک چیزی رو بهت بگم
+چشمممم
رفت که منم پشت سرش مثل جوجه اردک راه افتادم
^میدونم برای چی اینجایی
یهو برگشتم به مود قبلیم
+خوبه..الان توضیح میخوام
وارد کتابخونه قدیمیشون شدیم
به سمت یکی از قفسه ها رفت و آلبومی رو در اورد
^نمیدونم چرا از من خواستن اینو برات توضیح بدم
عکسی از توی آلبوم در اورد
خیلی شبیه مامانم بود ولی بر عکس مثلا مامانم خیلی شبیه به خودم بود مخصوصا تیپش
^این مامانته
+جانم؟انتظار نداشتم اینقدر سریع بری سر مطلب
^وسط حرفم نپر..خب داشتم میگفتم..من دوتا دخترو سه تا پسر داشتم
+داشتی؟؟؟؟
^خدایاااا..بذار جملمو تموم کنم لااقل
+چشم
^خب این دفترچه خاطرات دختر اولمه..بخونش..اسمش سورین بود
+باشه
صفحه اول رو باز کردم
۱۸ دسامبر سال ۱۹۹۵(از الان دیگه ویو سورین)
من اولین بچه ی خانواده هستم
در اصل قرار بود پسر باشم ولی وقتی به دنیا اومدم خانواده ام فهمیدن دختر هستم
شاید یکی از دلایلی که براشون ارزش ندارم همینه
اولین باری که خواهرمو دیدم دو سالم بود
خب چه انتظار دارید یادم نمیاد
ولی همیشه با خودم فکر میکردم چطور یک نفر میتونه اینقدر گوگولی باشه
مادرم توی کره متولد شده بود ولی پدرم فرانسوی بود
موهای پدرم بود و چشماش آبی بودن
ولی من چی؟چشمایی شبیه به گربه هایی ولگرد و موهای فر که کسی دوستشون نداره حتی به مامانم هم نرفتم
شاید اینم یکی از دلایلیه که دوست داشتنی نیستم
ولی خواهرم اون دقیقا شبیه به پدرم بود موهایی لخت و طلایی رنگ چشمایی آبی به رنگ اقیانوس بی پایان
اون مهربون و دوست داشتنی بود دقیقا شبیه به پرنسسای دیزنی ولی من بیشتر بهم میخورد شخصیت اصلی مرد داستان باشم
با این حال به هیچ کدوم از اینا اهمیت نمیدادم
یک روز که توی حیاط داشتم گشت میزدم
نامزد خواهرمو دیدم
اون واقعا یک شاهکار بود خیلی خیلی زیبا بود
توی نگاه اول عاشقش شدم
ولی آیا اون هم همین احساسو داشت
از گفتن اینکه عاشقشم هراسون بودم
چون وقتی قرار شد از بین و من خواهرم یک نفر رو به عنوان نامزدش انتخاب کنه اون رو انتخاب کرد
ولی هیچ چیز جلو دار من نبود
+مگه نه کوکی؟
_کوکی؟
نگاه های عجقولانه ای بینمون رد و بدل میشد
^ای خاک بر سر..حیا کن..نمیبینی اینجا آدم مجرد نشسته؟
+کجا؟
^دقیقا رو به روت
+کی؟
^چقدر نفهمی..خودمو میگم
+اووووووو هه سو جون نگران نباش خودم برات بهترین کیس ها رو پیدا میکنم
^بیا پایین توی اتاقم باید یک چیزی رو بهت بگم
+چشمممم
رفت که منم پشت سرش مثل جوجه اردک راه افتادم
^میدونم برای چی اینجایی
یهو برگشتم به مود قبلیم
+خوبه..الان توضیح میخوام
وارد کتابخونه قدیمیشون شدیم
به سمت یکی از قفسه ها رفت و آلبومی رو در اورد
^نمیدونم چرا از من خواستن اینو برات توضیح بدم
عکسی از توی آلبوم در اورد
خیلی شبیه مامانم بود ولی بر عکس مثلا مامانم خیلی شبیه به خودم بود مخصوصا تیپش
^این مامانته
+جانم؟انتظار نداشتم اینقدر سریع بری سر مطلب
^وسط حرفم نپر..خب داشتم میگفتم..من دوتا دخترو سه تا پسر داشتم
+داشتی؟؟؟؟
^خدایاااا..بذار جملمو تموم کنم لااقل
+چشم
^خب این دفترچه خاطرات دختر اولمه..بخونش..اسمش سورین بود
+باشه
صفحه اول رو باز کردم
۱۸ دسامبر سال ۱۹۹۵(از الان دیگه ویو سورین)
من اولین بچه ی خانواده هستم
در اصل قرار بود پسر باشم ولی وقتی به دنیا اومدم خانواده ام فهمیدن دختر هستم
شاید یکی از دلایلی که براشون ارزش ندارم همینه
اولین باری که خواهرمو دیدم دو سالم بود
خب چه انتظار دارید یادم نمیاد
ولی همیشه با خودم فکر میکردم چطور یک نفر میتونه اینقدر گوگولی باشه
مادرم توی کره متولد شده بود ولی پدرم فرانسوی بود
موهای پدرم بود و چشماش آبی بودن
ولی من چی؟چشمایی شبیه به گربه هایی ولگرد و موهای فر که کسی دوستشون نداره حتی به مامانم هم نرفتم
شاید اینم یکی از دلایلیه که دوست داشتنی نیستم
ولی خواهرم اون دقیقا شبیه به پدرم بود موهایی لخت و طلایی رنگ چشمایی آبی به رنگ اقیانوس بی پایان
اون مهربون و دوست داشتنی بود دقیقا شبیه به پرنسسای دیزنی ولی من بیشتر بهم میخورد شخصیت اصلی مرد داستان باشم
با این حال به هیچ کدوم از اینا اهمیت نمیدادم
یک روز که توی حیاط داشتم گشت میزدم
نامزد خواهرمو دیدم
اون واقعا یک شاهکار بود خیلی خیلی زیبا بود
توی نگاه اول عاشقش شدم
ولی آیا اون هم همین احساسو داشت
از گفتن اینکه عاشقشم هراسون بودم
چون وقتی قرار شد از بین و من خواهرم یک نفر رو به عنوان نامزدش انتخاب کنه اون رو انتخاب کرد
ولی هیچ چیز جلو دار من نبود
- ۱۱.۹k
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط