#داستان #خاطره_انگیز #نوستالژیک **«حسنک کجایی؟»** (ساله
#داستان #خاطره_انگیز #نوستالژیک **«حسنک کجایی؟»** (سالها یکی از درسهای محبوب کتاب #فارسی #دبستان بود و با تصویرگری بهیادماندنی زندهیاد #پرویز_کلانتری در یادها مانده) ماجرایی ساده اما پر از درس مسئولیتپذیری است:
#خورشید داشت ٪غروب میکرد و هوا رو به تاریکی میرفت. گاو، گوسفند و بزهای #طویله گرسنه و تشنه بودند. مرغ و خروسها و جوجهها هم چشمانتظار دانه بودند.
اما «حسنک» هنوز از بیرون به خانه برنگشته بود.
حیوانات نگران و گرسنه، یکییکی او را صدا زدند:
- گاو گفت: «مـُـو... مـُـو... حسنک کجایی؟»
- گوسفند و بز گفتند: «بـِـه... بـِـه... حسنک کجایی؟»
- مرغ و #خروس و جوجهها گفتند: «قدقدا... جیکجیک... حسنک کجایی؟»
- سگ وفادار خانه هم پارسکنان صدا زد: «هاپو... هاپو... #حسنک_کجایی ؟»
بالشوخت، حسنک با دستهای پر از راه رسید. او که دید حیوانات منتظرند، خستگی را فراموش کرد؛ زود دست به کار شد و برای #گاو و #گوسفند و بزها کاه و یونجه ریخت، برای #مرغ و خروسها دانه پاشید و به سگ مهربانش غذا داد.
#حیوانات با خوردن #غذا سیر شدند و آرام گرفتند و #حسنک هم با خیالی راحت #استراحت کرد.
#خورشید داشت ٪غروب میکرد و هوا رو به تاریکی میرفت. گاو، گوسفند و بزهای #طویله گرسنه و تشنه بودند. مرغ و خروسها و جوجهها هم چشمانتظار دانه بودند.
اما «حسنک» هنوز از بیرون به خانه برنگشته بود.
حیوانات نگران و گرسنه، یکییکی او را صدا زدند:
- گاو گفت: «مـُـو... مـُـو... حسنک کجایی؟»
- گوسفند و بز گفتند: «بـِـه... بـِـه... حسنک کجایی؟»
- مرغ و #خروس و جوجهها گفتند: «قدقدا... جیکجیک... حسنک کجایی؟»
- سگ وفادار خانه هم پارسکنان صدا زد: «هاپو... هاپو... #حسنک_کجایی ؟»
بالشوخت، حسنک با دستهای پر از راه رسید. او که دید حیوانات منتظرند، خستگی را فراموش کرد؛ زود دست به کار شد و برای #گاو و #گوسفند و بزها کاه و یونجه ریخت، برای #مرغ و خروسها دانه پاشید و به سگ مهربانش غذا داد.
#حیوانات با خوردن #غذا سیر شدند و آرام گرفتند و #حسنک هم با خیالی راحت #استراحت کرد.
- ۱۲۶
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط