{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمگینم

غمگینم
مثل آينه ام
و سايه اى كه از من
شكسته تر است
چطور زندگی کنم
با اين كوچه هاى بن بست
و آدم هاى سردخانه اى
بايد بروم
دست سايه ام را بگيرم و بروم
در سپيدم اولين بهار
كمر راست كنم
و رو به افق بيايستم
تا خورشيد زندگى
بر ما طلوع كند
سايه ام توانست
من هم مى توانم
دیدگاه ها (۰)

همیشه هم حذف ڪردن راهِ چاره نیستگاهے باید بعضے ها را نگه دار...

تـــا زمــانــی کــه ..خــواستـه ای از کسـی نـــداری …خــواس...

من آنقدر ساده امکه وقتی میدونم یکی داره بهم دروغ میگه از این...

╔══════════════ «۲۹. حدّ یعنی ایمان به روشن شدن طلوع حتی در ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۳۴جیمین با پیاده شدن از ماشین به آرام...

# سایه محافظ ## پارت چهارم ### برخورد با سایهخورشیدِ ماینکرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط