ترکم نکن
پارت چهاردهم
از زبان آنجل=بالاخره تموم شده بود ولی دوست داشتم بیشتر بمونه ولی خب باید میرفت...جونگکوک بلند شد و خودش توی آینه نگاه کرد و با لبخند بهم گفت
جونگکوک:ممنونم ازم هلو ساختی(با لبخند)
آنجل:هلو بودی
یهو متوجه سوتی که دادم شدم و لبم محکم گاز گرفتم و سرم و انداختم پایین جونگکوک زد زیر خنده من داشتم آب میشدم آخ لال بمیری آنجل این چی بود تو گفتی خاک بر سرم کنن الهی...جونگکوک بعد چنددقیقه خندیدن نگام کردو با خنده گفت
جونگکوک:خیلی ممنون زن عزیزم(خنده)
وایییی اون سوتی فروشگاه و زد توی سرم خاک برسرم کنن دارم آب میشم چه غلطی کنم وایی خدا آبروم رفت...جونگکوک که متوجه خجالتم شد خندش و خورد و گفت
جونگکوک:ممنونم خیلی خوب شد
از خجالت سرم و بالا نمیاوردم همونطوری که سرم پایین بود گفتم
آنجل:خو..خواهش میکنم(با لکنت بخاطر خجالت)
جونگکوک خندید و گفت
جونگکوک:لپش و نگاه گل انداخته(خنده)
میدونستم گل انداخته بخاطر پوست سفیدم تغییر صورتم خیلی تابلو بود...جونگکوک دوباره نگام کرد و با مهربونی گفت
جونگکوک:همراه من به کنسرت میای؟(با مهربونی)
با تعجب نگاش کردم ازم میخواست همراهش به کنسرت برم؟ وایی ننه من غش از خوشحالی داشتم بال در میاوردم با پرویی گفتم
آنجل:اره بریم(با پرویی)
آخ لال نشی آنجل چقدر تو پرویی آخه دختر...جونگکوک نگام کرد و لبخندی زد و به سمت در رفت از در رفتیم بیرون به سمت ماشینش رفتیم در پشت ماشین و باز کرد و دستش دراز کرد و گفت
جونگکوک:ladies,First(اول خانوما)
لبخندی به جنتلمن بودنش زدم و داخل ماشین نشستم خودشم نشست داشتم از شیشه به بیرون نگاه میکردم ک با حرفی ک زد چشمام چهارتا شد ...
از زبان آنجل=بالاخره تموم شده بود ولی دوست داشتم بیشتر بمونه ولی خب باید میرفت...جونگکوک بلند شد و خودش توی آینه نگاه کرد و با لبخند بهم گفت
جونگکوک:ممنونم ازم هلو ساختی(با لبخند)
آنجل:هلو بودی
یهو متوجه سوتی که دادم شدم و لبم محکم گاز گرفتم و سرم و انداختم پایین جونگکوک زد زیر خنده من داشتم آب میشدم آخ لال بمیری آنجل این چی بود تو گفتی خاک بر سرم کنن الهی...جونگکوک بعد چنددقیقه خندیدن نگام کردو با خنده گفت
جونگکوک:خیلی ممنون زن عزیزم(خنده)
وایییی اون سوتی فروشگاه و زد توی سرم خاک برسرم کنن دارم آب میشم چه غلطی کنم وایی خدا آبروم رفت...جونگکوک که متوجه خجالتم شد خندش و خورد و گفت
جونگکوک:ممنونم خیلی خوب شد
از خجالت سرم و بالا نمیاوردم همونطوری که سرم پایین بود گفتم
آنجل:خو..خواهش میکنم(با لکنت بخاطر خجالت)
جونگکوک خندید و گفت
جونگکوک:لپش و نگاه گل انداخته(خنده)
میدونستم گل انداخته بخاطر پوست سفیدم تغییر صورتم خیلی تابلو بود...جونگکوک دوباره نگام کرد و با مهربونی گفت
جونگکوک:همراه من به کنسرت میای؟(با مهربونی)
با تعجب نگاش کردم ازم میخواست همراهش به کنسرت برم؟ وایی ننه من غش از خوشحالی داشتم بال در میاوردم با پرویی گفتم
آنجل:اره بریم(با پرویی)
آخ لال نشی آنجل چقدر تو پرویی آخه دختر...جونگکوک نگام کرد و لبخندی زد و به سمت در رفت از در رفتیم بیرون به سمت ماشینش رفتیم در پشت ماشین و باز کرد و دستش دراز کرد و گفت
جونگکوک:ladies,First(اول خانوما)
لبخندی به جنتلمن بودنش زدم و داخل ماشین نشستم خودشم نشست داشتم از شیشه به بیرون نگاه میکردم ک با حرفی ک زد چشمام چهارتا شد ...
- ۴.۴k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط