توکیو ریونجرز ( پارت2)
توکیو ریونجرز ( پارت2)
بالاخره تاکه میچی آروم گرفت
یکم بعد :
سه تاشون نشستن دوره میز سوزومه واسه مایکی اسموتی توت فرنگی، واسه دراکن نسکافه و واسه تاکه میچی هات چاکلت درست کرد و اورد رویه میز گذاشت، مایکی با دیدنه اسموتیش ذوق کرد و سریع گذاشتش جلویه خودش
مایکی : وای سوزومه_چان واقعا بلدی هر نوشیدنی ای درست کنی؟
سوزومه : آ...آره چون تو کافه کار میکنم هر نوشیدنی ای میتونم درست کنم اگه وسایلش رو داشته باشم
سوزومه میشینه سره میز : تاکه میچی تاحالا شما رو معرفی نکرده بود،معمولا همیشه اون 5 تا رفیقش رو میاره
دراکن : ولی خیلی عجیبه...
سوزومه : هم؟
دراکن : تاکه میچی همیشه میگفت تک فرزنده و خواهر نداره
تاکه میچی یهو وحشت میکنه : چی؟مَ... من؟خب... آ
سوزومه با خشم پنهانی نگاهش میکنه :عه؟واقعا؟شاید داداشی فراموش کرده کی بهش غذا میده و خرجمونو در میاره، با اینکه یک سال از داداش 14 سالش کوچیکتره
تاکه میچی با وحشت به سوزومه نگاه میکنه و سعی میکنه لبخند بزنه : خب... خواهر عزیزم.... میدونی که... من یه ذره... فراموش کارم...
سوزومه نفس عمیقی میکشه و سعی میکنه آروم کنه خودشو، دستاشو به شقیقه هاش میماله : داداشی، خیلی اذیتم میکنی...
دراکن نگاهش میفته رو دستایه سوزومه : وایسا ببینم تو تتو داری رو دستات؟
سوزومه به تتویه دستش نگاه میکنه : آه، این؟ اینو 10 سالگیم تتوش کردم...
دراکن : گوشاتم پر از پیرسینگه...
سوزومه : آره، پیرسینگ خیلی دوست دارم ولی فقط به گوشام میزنم..
مایکی که داشت با نی اسموتیشو میخورد گفت : همممم(که اینطور)
بالاخره تاکه میچی آروم گرفت
یکم بعد :
سه تاشون نشستن دوره میز سوزومه واسه مایکی اسموتی توت فرنگی، واسه دراکن نسکافه و واسه تاکه میچی هات چاکلت درست کرد و اورد رویه میز گذاشت، مایکی با دیدنه اسموتیش ذوق کرد و سریع گذاشتش جلویه خودش
مایکی : وای سوزومه_چان واقعا بلدی هر نوشیدنی ای درست کنی؟
سوزومه : آ...آره چون تو کافه کار میکنم هر نوشیدنی ای میتونم درست کنم اگه وسایلش رو داشته باشم
سوزومه میشینه سره میز : تاکه میچی تاحالا شما رو معرفی نکرده بود،معمولا همیشه اون 5 تا رفیقش رو میاره
دراکن : ولی خیلی عجیبه...
سوزومه : هم؟
دراکن : تاکه میچی همیشه میگفت تک فرزنده و خواهر نداره
تاکه میچی یهو وحشت میکنه : چی؟مَ... من؟خب... آ
سوزومه با خشم پنهانی نگاهش میکنه :عه؟واقعا؟شاید داداشی فراموش کرده کی بهش غذا میده و خرجمونو در میاره، با اینکه یک سال از داداش 14 سالش کوچیکتره
تاکه میچی با وحشت به سوزومه نگاه میکنه و سعی میکنه لبخند بزنه : خب... خواهر عزیزم.... میدونی که... من یه ذره... فراموش کارم...
سوزومه نفس عمیقی میکشه و سعی میکنه آروم کنه خودشو، دستاشو به شقیقه هاش میماله : داداشی، خیلی اذیتم میکنی...
دراکن نگاهش میفته رو دستایه سوزومه : وایسا ببینم تو تتو داری رو دستات؟
سوزومه به تتویه دستش نگاه میکنه : آه، این؟ اینو 10 سالگیم تتوش کردم...
دراکن : گوشاتم پر از پیرسینگه...
سوزومه : آره، پیرسینگ خیلی دوست دارم ولی فقط به گوشام میزنم..
مایکی که داشت با نی اسموتیشو میخورد گفت : همممم(که اینطور)
- ۱۳۲
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط