،لعنت بھ ساعت ھر زمان چشمم بھ او افتاد
،لعنت بھ ساعت ھر زمان چشمم بھ او افتاد
...ھم از تو غافل گشتم و ھم لحظھ اندک شد
تا دیدمش دنیا بھ قدر جای پای خستھ اندک شد
زیبای من دنیای من آن روز
با آن لباس صورتی مثل عروسک شد
ساعت زدنیای من و کابوس من دک شد
از بس حریص دیدن چشمان اویم
ازترس قحطی یا بلا بعدا
از بر شدم تصویرو لبخندونگاھش را
او در دلم حک شد
دل مثل قلک شد
در تاب چشمش بودم و در پیچ گیسو
او محو پیچک شد
...آن لحظھ دنیایم خراب و خاطرم آلوده ی شک شد
چون دختری دستش بھ دست مادرو مادربھ سوگ داغ خود مشغول
دختر ولی اندیشھ اش لیسیدن برگی لواشک شد
شاید ولی از مصلحت آن لحظھ کودک شد
،از لحظھ ی تردیدوشک در باوروفکرم
دیگر قرارو عھدو پیمان و سند بشکستھ و فک شد
،شاید غزلھایم زمانی راوی و یاد آور زخم پر از دردم
شاید دلیل بی گناھی بودو مدرک شد
،حالا کھ ھستم
این صدا،این دست و آغوش و نگاه و بوسھ و اخم و نیازو نازواحساس و کلام وواژه و شعر مرا دریاب
زیرا تباه از داغ حسرت می شوی روزی
روزی کھ در چشمت نشان بودنم،یادآور ھستم
،فقط
،شعرو سرود بی صدا
یا پاکتی سیگاروفندک شد
...ھم از تو غافل گشتم و ھم لحظھ اندک شد
تا دیدمش دنیا بھ قدر جای پای خستھ اندک شد
زیبای من دنیای من آن روز
با آن لباس صورتی مثل عروسک شد
ساعت زدنیای من و کابوس من دک شد
از بس حریص دیدن چشمان اویم
ازترس قحطی یا بلا بعدا
از بر شدم تصویرو لبخندونگاھش را
او در دلم حک شد
دل مثل قلک شد
در تاب چشمش بودم و در پیچ گیسو
او محو پیچک شد
...آن لحظھ دنیایم خراب و خاطرم آلوده ی شک شد
چون دختری دستش بھ دست مادرو مادربھ سوگ داغ خود مشغول
دختر ولی اندیشھ اش لیسیدن برگی لواشک شد
شاید ولی از مصلحت آن لحظھ کودک شد
،از لحظھ ی تردیدوشک در باوروفکرم
دیگر قرارو عھدو پیمان و سند بشکستھ و فک شد
،شاید غزلھایم زمانی راوی و یاد آور زخم پر از دردم
شاید دلیل بی گناھی بودو مدرک شد
،حالا کھ ھستم
این صدا،این دست و آغوش و نگاه و بوسھ و اخم و نیازو نازواحساس و کلام وواژه و شعر مرا دریاب
زیرا تباه از داغ حسرت می شوی روزی
روزی کھ در چشمت نشان بودنم،یادآور ھستم
،فقط
،شعرو سرود بی صدا
یا پاکتی سیگاروفندک شد
- ۳۲.۸k
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط