رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیت

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت
دیدگاه ها (۱)

سلام،سلام به روح پاک رهبر شهیدمبنام خدایی که شاهد است و شهدا...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان...

بعضی وقتها باید یقه‌ ی احساست را بگیری ......با تموم قدرت سر...

دلنوشته مال خودمه منتظرم نظاراتون بگید باز هم خیال احساسم...

السلام علیک یاخلیفه الله ع

السلام علیک یا بقیه الله العظم ع

اللهم عجل الولیک الفرج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط