خدايا....

خدايا....

خدايا گاهي به خوردن فرمان مي دهي و گاهي به نخوردن، و اين هر دو به من مي آموزد كه روزي دهنده يكي است پس غصه چرا..!

گاهي به خوابيدن فرمان مي دهي و گاهي به نخوابيدن ، و اين هردو به من مي آموزد كه تنها در جوار تو مي توان آرام گرفت پس دغدغه چرا ؟

گاهي به گفتن فرمان مي دهي و گاهي به لب فرو بستن ، و اين هردو به من مي آموزد كه كلام آنقدر مقدس است كه بيهوده نبايد اين درّ يكتا را تلف كرد..

گاهي به نگريستن فرمان مي دهي و گاهي به ديده فرو بستن ، و اين هردو به من مي آموزد كه چشم اگر به فرمان نباشد ، جز كوري و سياهي نصيب نمي كند..

گاهي به رفتن امر مي كني و گاهي به ايستادن ، و اين هردو به من مي آموزد كه بايد گامهايم را شمرده و محكم بردارم تا اگر مانعي بود ببينم و زمين نخورم..

خدايا هميشه به مهر ورزيدن امر كرده اي و گاهي به نفرت ، و اين هردو به من مي آموزد كه براي دوست داشتن و نفرت داشتن بايد معياري مشخص داشته باشيم و آن پسند توست نه دلخواه ما..

خدايا بالاتر از اين همه آموخته ها ، رسم عاشقي است..

آن را هم تو خودت به من بياموز.....
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط