من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی تو

من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی تو
هر دو...لبریزِ غزل...غرقِ گُل افشانی تو

دلَکَم...عرضِ ادب کرد...و...همان...گوشه نشست
من...همه...محوِ دل...و...او...همه...حیرانی تو

من...دچارت شدم...آنگاه...نگاهم کردی
دل...گرفتارِ همان...موسمِ بارانی تو

چشمِ تو...خلوتِ خوبی ست...اگر...بگذارند
من...و...دل...زائرِ...آن...
دیدگاه ها (۱)

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

𐙚 پارت ⁴ | ویو نامرامعلم عینکش رو کمی بالاتر داد و به سمت تخ...

من ودل آمده بودیم به مهمانی توهر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو هر دو لبریز غزل , غرق گل افش...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل، غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی تو هر دو لبریز غزل غرق گل افشان...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریزِ غزل غرقِ گُل افش...

من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی توهر دو...لبریزِ غزل....

من...و...دل...آمده بودیم...به...مهمانی توهر دو...لبریزِ غزل....

من ودل آمده بودیم به مهمانی توهر دولبریزِ غزل غرقِ گُل افشان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط