{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در چشمِ تو دیدم غمِ پنهـان شده‌ات را

در چشمِ تو دیدم غمِ پنهـان شده‌ات را
پنهـان نکن احساسِ نمـایان شده‌ات را

یا دست بر این قلبِ پریشان شده بگذار
یا جمع کن آن موی پریشان شده‌ات را!

جز شانه‌ی پُر مهرِ تو کو شاخه‌ی امنی
گنجشکِ -کم و بیش- هراسان شده‌ات را؟

گاهی به نگاهی شده یک پنجره وا کن
این عاشقِ پابندِ خیـابان شده‌ات را

از هر چه به جز چشمِ تو کافر شده این مرد
آغوش گشا تازه مسلمان شده‌ات را...!


💞 💞
دیدگاه ها (۱)

تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفتدلِ زارم قفسی شد که به ...

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود؟سالها گیر کسی باشی و قسمت نشو...

دیـر آمدیبهانه دلتنگی های دیروزدیر آمـدی . . . !خانه ام دیگ...

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

پرسه در جنگل... صبح...نور خورشید آرام داخل اتاق ات افتاد.ات ...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

☘️براى "اتفاقِ خوب" زندگى ات منتظر باش؛هر قدر كه لازم است!اص...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

💗 پارت اول | «بابایی فقط مال منه!»صبح یک روز کاملاً معمولی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط