{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خطوط موازی چشمانت

در خطوط موازی چشمانت
سالهاست قدم زده ام
و هر سال پاییز
خرد می شوم در برگ برگ پلکهایت
...
مرا ببر به زیر بالهای پرنده ی مهاجر لبخندت
بگذار آرام گیرم
اینجا دلهره ی دوست داشتنت
تولدی دوباره را درد می کشد

این بار، خطوط موازی چشمانت
به راه های حادثه در گیرند
این پاها
چگونه دوام آورد
به خطوطی بن بست...؟
دیدگاه ها (۱)

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !از گرما می نالیم. از سرما فرار می...

به پايان رسيديماما، نکرديم آغازفرو ريخت پرهانکرديم پروازببخش...

تنهاییگمشده‌ای دارد پنهاندر میان عطرها و آیینه‌هاچون می‌گریز...

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد،عزیز می‌شود!یک لحظه آفتاب در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط