دلم اسیر قفس نگاه توست
دلم اسیر قفس نگاه توست
زنده ب عطر جاری هوای توست
حصار این بند نه تنگ است و عذاب
دل خوشِ آن است که در پناه توست
ساحران همه ی شهر بسی بی خبرند
سِحر از آنِ چشم جادوگر توست
گر دلاویز ترین صوت جهانم باشد
آن نوازشگر روحم گرمی صدای توست
گر همه دشت بنازند به سرو رعنا
مایه ی فخر من آن قامت رعنایی توست
چو اسیرت باشم خوبتر از اینم نیست
میله های قفسم منظر زیبایی توست
من و زندان و قفس عاشق هم می مانیم
که همه لطف اسارت به نگهبانی توست
مونا سادات موسوی
زنده ب عطر جاری هوای توست
حصار این بند نه تنگ است و عذاب
دل خوشِ آن است که در پناه توست
ساحران همه ی شهر بسی بی خبرند
سِحر از آنِ چشم جادوگر توست
گر دلاویز ترین صوت جهانم باشد
آن نوازشگر روحم گرمی صدای توست
گر همه دشت بنازند به سرو رعنا
مایه ی فخر من آن قامت رعنایی توست
چو اسیرت باشم خوبتر از اینم نیست
میله های قفسم منظر زیبایی توست
من و زندان و قفس عاشق هم می مانیم
که همه لطف اسارت به نگهبانی توست
مونا سادات موسوی
- ۲.۵k
- ۱۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط