رفتار سرد
پارت : ۳۰ [end]
ادامه ...
ا.ت : ترجیح میدم جوری دیگه بهت انرژی بدم 🤭
جیمین : شیطون شدیا 😈
ا.ت : منحرف اون جور نه 😑
جیمین : چطور ؟😁
ا.ت رفت نزدیک ا.ت و بوسیدش .
پا بلندی کرد و سرشو نزدیک گوش جیمین کرد .
ا.ت : داری بابا میشی ؟🥺💗
جیمین : چ....ی .....چی میگی ؟😳
ا.ت : داری بابا میشی پارک جیمیننننننن 🤭😝
جیمین : 🥺💗
ا.ت : بغض نکن عشقم 😊
جیمین : عاشقتونم 🥺💞
ا.ت : منم عشقم😊
جیمین ا.ت رو بغل کرد اما نتونست جلو اشک هاشو بگیره .
جیمین: 😭
ا.ت : گریه نکن زندگیم 🥺💗
جیمین : ممنون🥺👻
ا.ت جیمین رو محکم تر بغل کرد. 💗
جیمین : چند روزشه ؟😊
ا.ت : دکتر گفت ۲ ماهشه 😊
جیمین : 🥺💞
ا.ت : عه بازم که بغض کردی 😁
جیمین ا.ت رو بوسید
و بعد پیشونیش رو چسبوند به پیشونی ا.ت
جیمین : قول میدم هر دو تاتون خوشبخت بشین🥺🥰
ا.ت : عاشقتم 💞
و از اون روز ۱۷ سال میگذره بچه ا.ت و جیمین بدنیا اومد و بچه تهیونگ و جیا هم همینطور
بچه ا.ت و جیمین پسری خوشگل به نام هیونجین و بچه جیا و تهیونگ دختری زیبا به اسم جنی هست
ا.ت : چند روزه هیونجین ازمون دوره میخوام امشب با تهیونگ اینا بریم بار خیلی وقته نرفتم هر چی نباشه سنی ازم گذشته دیگه مثل اون موقع نیست امروز هیونجین از مدرسه اومد و بهش گفتم .
ا.ت : سلام پسرم .😊
هیونجین : سلام 😐
ا.ت : هیونجین .😌
هیونجین : هوم 😒
ا.ت : امشب میریم بار برنامه نچین🙂
هیونجین : اوففففف..... باشه😒
هیونجین رفت تو اتاقش .
ویو شب
ا.ت : آماده شدم فقط منتظر جیمین بودم که اونم اومد
جیمین : سلام زندگیم 😊
ا.ت : سلام عشقم 💞
ا.ت رفت بغل جیمین و یه بوسه روی لب هاش زد .
ا.ت : بریم .
جیمین : هیونجین رو صدا کن بریم 💞
ا.ت : هیونجین 😊
هیونجین : ها ؟
جیمین : ها ؟ با مامانت درست حرف بزن 😠
هیونجین : حوصله ندارم ولم کنین 😑
جیمین : بخدا یه کاری دستت میدم 😡
ا.ت : آروم باش جیمین بیا بریم 😊
ا.ت و هیونجین و جیمین رفتن بار و تهیونگ اینا رو دیدن .
جنی : سلام عمههه💞
تهیونگ : سلام خوبین ؟ هیونجین چطور دایی ؟
هیونجین : خوبم .😑
جیا : سلام 💞
ا.ت جنی رو بغل کرد و بعد نشستن .
مشروب سفارش دادن .
یک ساعت گذشت
هیونجین یکم زیاده روی کرده بود .
جیمین : میره ی بی صاحاب دیگه نبینم بخوری 😠
هیونجین : ....
جنی : عمو جیمین آروم باش من باهاش حرف میزنم .
ا.ت : راست میگه ولش کن خوش باشه 😁
جیمین نشست کنار ا.ت
که گوشی تهیونگ زنگ خورد
زینگ ....
زینگ .....
تهیونگ جواب داد .
تهیونگ : الو شوگا .
شوگا : الو فورا خودتو برسون .
تهیونگ : چی شده ؟
شوگا : بچه های جین دارن به دنیا میان .
تهیونگ : الان ؟
شوگا : آره بدو بیا .
تهیونگ : باشه باشه اومدم .
بوق .....
ا.ت : چی شده ؟
تهیونگ : بچه های جین دارن به دنیا میان .
ا.ت : آقای بدویید بریم .
جیا : بریم .
جیمین : جنی عزیزم تو و هیونجین میتونید برید خونه 🙂
جنی : آره آره شما نگران نباشید برید 😊
هیونجین : من یه نفر رو دوست دارم ..... اما منو نمیخواد 😭
جنی : هیونجین ساکت شو چته په ؟😐
جیمین : جنی دخترم تو ولش کن فقط برسونش خونه 😁
جنی : چشم عمو .
جیا تهیونگ ا.ت و جیمین رفتن .
جنی : هیونجین بیا بریم 🙂
هیونجین : جنی ....
جنی : هوم ؟
هیونجین : بغلم کن 🥺
جنی : چی میگی پاشو بریم خونه
هیونجین : لطفا 😭
جنی : باشه باشه 😐
جنی هیونجین رو بغل کرد و بعد کمی جدا شدن و رفتن .
جنی : وای باید پیاده بریم تا ایستگاه اتوبوس .
هیونجین : میخوای کولت کنم .
جنی : نه مستی بیا بریم .
هیونجین و جیا راه افتادن که هیونجین وسط راه گفت
هیونجین : عاشقم
جنی : چی میگی ؟
هیونجین : اگه بگم دوست دارم چی میگی ؟
جنی : تو الان هوشیار نیست هیونجین و داری چرت میگی و با احساسات من بازی میکنی بس کن لطفا 🥺
هیونجین صورت جنی رو قاب کرد .
هیونجین : دوست دارم جنی عاشقتم 🥺
جنی : بس کن 🥺
هیونجین شروع کرد بوسیدن جنی .
بعد کمی دل کندن .
هیونجین پیشونیش رو به پیشونی جنی تکیه داد و گفت
هیونجین : اگه بگم خودمو به مسای زده بودم چی ؟
جنی : چی میگی ؟
هیونجین : من مست نیستم ولی به هر حال الان دوست دختر دارم .
جنی : عوضی 🤨
هیونجین : بیخیال مگه دوسم نداری 😌
جنی : آره .🤭
هیونجین دوباره جنی رو بوسید اما طولانی تر
الان بازم دو زوج عاشق به هم رسیدن
دو سال بعد:
هانا در آمریکا ازدواج کرد و با شوهرش به کره اومد برای چی .....
برای عروسی خواهرش
عروسیه هیونجین و جنی ..
جنی یه لباس خیلی فوق العاده پوشیده بود .
و الان اونها واقعا زن و شوهر بودن
عاقد سند ازدواج رو بهشون داد .
عاقد : شما زن و شوهر اعلام میکنم.
ادامه دارد .....
اسلاید اول : هیونجین
اسلاید دوم : جنی
ادامه ...
ا.ت : ترجیح میدم جوری دیگه بهت انرژی بدم 🤭
جیمین : شیطون شدیا 😈
ا.ت : منحرف اون جور نه 😑
جیمین : چطور ؟😁
ا.ت رفت نزدیک ا.ت و بوسیدش .
پا بلندی کرد و سرشو نزدیک گوش جیمین کرد .
ا.ت : داری بابا میشی ؟🥺💗
جیمین : چ....ی .....چی میگی ؟😳
ا.ت : داری بابا میشی پارک جیمیننننننن 🤭😝
جیمین : 🥺💗
ا.ت : بغض نکن عشقم 😊
جیمین : عاشقتونم 🥺💞
ا.ت : منم عشقم😊
جیمین ا.ت رو بغل کرد اما نتونست جلو اشک هاشو بگیره .
جیمین: 😭
ا.ت : گریه نکن زندگیم 🥺💗
جیمین : ممنون🥺👻
ا.ت جیمین رو محکم تر بغل کرد. 💗
جیمین : چند روزشه ؟😊
ا.ت : دکتر گفت ۲ ماهشه 😊
جیمین : 🥺💞
ا.ت : عه بازم که بغض کردی 😁
جیمین ا.ت رو بوسید
و بعد پیشونیش رو چسبوند به پیشونی ا.ت
جیمین : قول میدم هر دو تاتون خوشبخت بشین🥺🥰
ا.ت : عاشقتم 💞
و از اون روز ۱۷ سال میگذره بچه ا.ت و جیمین بدنیا اومد و بچه تهیونگ و جیا هم همینطور
بچه ا.ت و جیمین پسری خوشگل به نام هیونجین و بچه جیا و تهیونگ دختری زیبا به اسم جنی هست
ا.ت : چند روزه هیونجین ازمون دوره میخوام امشب با تهیونگ اینا بریم بار خیلی وقته نرفتم هر چی نباشه سنی ازم گذشته دیگه مثل اون موقع نیست امروز هیونجین از مدرسه اومد و بهش گفتم .
ا.ت : سلام پسرم .😊
هیونجین : سلام 😐
ا.ت : هیونجین .😌
هیونجین : هوم 😒
ا.ت : امشب میریم بار برنامه نچین🙂
هیونجین : اوففففف..... باشه😒
هیونجین رفت تو اتاقش .
ویو شب
ا.ت : آماده شدم فقط منتظر جیمین بودم که اونم اومد
جیمین : سلام زندگیم 😊
ا.ت : سلام عشقم 💞
ا.ت رفت بغل جیمین و یه بوسه روی لب هاش زد .
ا.ت : بریم .
جیمین : هیونجین رو صدا کن بریم 💞
ا.ت : هیونجین 😊
هیونجین : ها ؟
جیمین : ها ؟ با مامانت درست حرف بزن 😠
هیونجین : حوصله ندارم ولم کنین 😑
جیمین : بخدا یه کاری دستت میدم 😡
ا.ت : آروم باش جیمین بیا بریم 😊
ا.ت و هیونجین و جیمین رفتن بار و تهیونگ اینا رو دیدن .
جنی : سلام عمههه💞
تهیونگ : سلام خوبین ؟ هیونجین چطور دایی ؟
هیونجین : خوبم .😑
جیا : سلام 💞
ا.ت جنی رو بغل کرد و بعد نشستن .
مشروب سفارش دادن .
یک ساعت گذشت
هیونجین یکم زیاده روی کرده بود .
جیمین : میره ی بی صاحاب دیگه نبینم بخوری 😠
هیونجین : ....
جنی : عمو جیمین آروم باش من باهاش حرف میزنم .
ا.ت : راست میگه ولش کن خوش باشه 😁
جیمین نشست کنار ا.ت
که گوشی تهیونگ زنگ خورد
زینگ ....
زینگ .....
تهیونگ جواب داد .
تهیونگ : الو شوگا .
شوگا : الو فورا خودتو برسون .
تهیونگ : چی شده ؟
شوگا : بچه های جین دارن به دنیا میان .
تهیونگ : الان ؟
شوگا : آره بدو بیا .
تهیونگ : باشه باشه اومدم .
بوق .....
ا.ت : چی شده ؟
تهیونگ : بچه های جین دارن به دنیا میان .
ا.ت : آقای بدویید بریم .
جیا : بریم .
جیمین : جنی عزیزم تو و هیونجین میتونید برید خونه 🙂
جنی : آره آره شما نگران نباشید برید 😊
هیونجین : من یه نفر رو دوست دارم ..... اما منو نمیخواد 😭
جنی : هیونجین ساکت شو چته په ؟😐
جیمین : جنی دخترم تو ولش کن فقط برسونش خونه 😁
جنی : چشم عمو .
جیا تهیونگ ا.ت و جیمین رفتن .
جنی : هیونجین بیا بریم 🙂
هیونجین : جنی ....
جنی : هوم ؟
هیونجین : بغلم کن 🥺
جنی : چی میگی پاشو بریم خونه
هیونجین : لطفا 😭
جنی : باشه باشه 😐
جنی هیونجین رو بغل کرد و بعد کمی جدا شدن و رفتن .
جنی : وای باید پیاده بریم تا ایستگاه اتوبوس .
هیونجین : میخوای کولت کنم .
جنی : نه مستی بیا بریم .
هیونجین و جیا راه افتادن که هیونجین وسط راه گفت
هیونجین : عاشقم
جنی : چی میگی ؟
هیونجین : اگه بگم دوست دارم چی میگی ؟
جنی : تو الان هوشیار نیست هیونجین و داری چرت میگی و با احساسات من بازی میکنی بس کن لطفا 🥺
هیونجین صورت جنی رو قاب کرد .
هیونجین : دوست دارم جنی عاشقتم 🥺
جنی : بس کن 🥺
هیونجین شروع کرد بوسیدن جنی .
بعد کمی دل کندن .
هیونجین پیشونیش رو به پیشونی جنی تکیه داد و گفت
هیونجین : اگه بگم خودمو به مسای زده بودم چی ؟
جنی : چی میگی ؟
هیونجین : من مست نیستم ولی به هر حال الان دوست دختر دارم .
جنی : عوضی 🤨
هیونجین : بیخیال مگه دوسم نداری 😌
جنی : آره .🤭
هیونجین دوباره جنی رو بوسید اما طولانی تر
الان بازم دو زوج عاشق به هم رسیدن
دو سال بعد:
هانا در آمریکا ازدواج کرد و با شوهرش به کره اومد برای چی .....
برای عروسی خواهرش
عروسیه هیونجین و جنی ..
جنی یه لباس خیلی فوق العاده پوشیده بود .
و الان اونها واقعا زن و شوهر بودن
عاقد سند ازدواج رو بهشون داد .
عاقد : شما زن و شوهر اعلام میکنم.
ادامه دارد .....
اسلاید اول : هیونجین
اسلاید دوم : جنی
- ۷.۸k
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط