دیدار باتو (پارت ۵)
تهیونگ :بگم ... ب..گ..م..دو ..دو.دوست دارم
هونی :راستش تهیونگ منم دوست دارم
بعد یهو پسرا آمدن تو بعد نامی گفت«خوشحالم که حسش یک ترفه نبود براتون آرزو موفقیت میکنم به قول ایرانی ها به پای هم پیر شین 🤣🤣🤣
و بقیه هم تبریک گفتن و به حرف نامی خندیدن
جی کی :آخه تهیونگ تو بیمارستان هم وقت خواستگاری بود آخه پسره یه حول
تهیونگ :آخه نامی پا قدم گذاشت من باید از هونی توی فزای باغی یا کنار دریایی چیزی خواستگاری میکردم ولی لایوشو برای آرمی ها میزارم که فکر کنن تو جنگل یا دریا بهش پیشنهاد دادم نه
نامی منم موافقم کنار دریا می گیریم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ما هم میایم ولی بعد از خوب شدن هونی نظرت چیه هونی
هونی:هرچی که شما بگین فرقی نمیکنه
یونگی :هونی تو اول باید بری بیش روان کاو که افسرده گیت رو بر طرف کنه بعد از اینکه خوب شدی لایو رو میگیریم باشه اینقدر حول نباشین
پرستار :خوب دیگه میبینم که حالت بهتر شده میتونی تا عصر اینجا صبر کنی بعد اگر خوب خوب شدی بری باشه عزیزم.
هونی :ممنون خانم پرستار .
پرستار :حالا دیگه همه برن بیرون که هونی میخواد استراحت کنه
هونی :نه من حالم خوبه
پرستار :نه عزیزم یکم دیگه بخواب تا خوب خوب شی خوب نشی نمیتونیم مرخصت کنیم ها اممم آقای کیم نامجون یک لحظه میآید کارتون دارم
نامی:بله حتما
پرستار : راستش هونی یک روز باید با خانواده روبه رو بشه سعی کنید این مدت خوشحال نگهش دارید نمیدونم از چیز هایی که دوست داره براش بخرید یا بهش بگیم نمیدونم از این چیز ها فقط نزارید استرس بگیره یا ناراحت بشه لطفاً اینو به همه بگو شنیدم یا آقای کیم تهیونگ میخواد ازدواج کنه پس باید به اون هم بگید این حرفو تازه بهش بگید کاری نکنه که هونی به قلبش و یا روحش آسیب ببینه چون براش خطر ناکه تازه فشار زیادی روش نبا شه که باعث خسته شدن روحش بشه فهمیدید
نامی:چشم خانم پرستار تمام تلاش مون رو برای خوشحال کردن هونی می کنیم
پرستار :سعی کنید هرچه زود تر با خانواده آشتی کنه و هونی رو تو جاهای تمیز ببرید یک سری دارو هم هست اگر حالش بد شد می دید میخوره اگر خیلی شدید بود میاریمش بیمارستان راستش آقای کیم نامجون هونی دچار ناراحتی قلبی هست اگر افسردگیش تمام بشه شاید این مشکل حل بشه
نامی: بله ما تصمیم گرفتیم هرچه زود تر اون رو پیش یک روان کاو خوب بفرستیم تا هرچی سریع تر خوب بشه و ممنون از تو ضیحات شما
نامی رفت و غزیه رو به بچه ها گفت و ازشون خواستم که حواسشون باشه و بچه ها هم قبول کردن بعد از چند ماه هونی شده بود یک هونی شاد و دیگه افسردگی نداشت وبا کیم تهیونگ هم نامزد کرده بود
ــــــــــــــــــــــیک ماه بعدــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هونی تو ماشین بود که یهو تلفنش زنگ خورد وقتی خواست ببینه کیه دید نوشته v❤️ بعد وقتی تلفن رو جواب داد گفت:الو
تهیونگ :سلام بیبی گرل حالت چطوره
هونی :خوبم تو خوبی عزیزم چه خبر چی کار می کنی
تهیونگ :با پسرا آمدید بیرون توهم بیا هونی
لی:نه بیبی کار دارم دارم یک سر میرم خونه دوش بگیرم لباسم رو عوض کنم بعد برم شرکت
تهیونگ :برای چی دوش بگیری توکه تازه حموم بودی
هونی :آخه رفته بودم باغ یکی از دوستام اونجا به پدرش کمک کردیم برای کشاورزی بعد لباسم کثیف شد
تهیونگ :🤣🤣🤣🤣. هونی :برای چی میخندی ؟
تهیونگ که درحال خندیدن بود گفت:یاد خودم افتادم
هونی: آها 🤣🤣🤣ای خدا از دست تو هونی: باشه عزیزم من رسیدم خونه برم دوش بگیرم بهت زنگ میزنم
تهیونگ :باشه عزیزم بایی
ا،ت :باییییی دوست دارم
تهیونگ :منم دوست دارم هونی بای
هونی :بای
بعد از تموم شدن تلفن هونی رفت خونه و لباس هایش رو عوض کرد رفت حمام بعد از اون سوار ماشین شد و رفت شرکت یک یهو تهیونگ رو دید با سرعت زیاد به سمت تهیونگ رفت و گفت:تهیونگ تو اینجا چیکار می کنی
تهیونگ :عه او مدی بیبی گرل.
هونی :سلام ددی
تهیونگ دست هونی رو گرفت
هونی گفت :میدونی که این کار اشتباهه پس دستم رو ول کن
تهیونگ :باشه ولی تلافیش رو سرت در میارم. و رفتن با باقی پسرا سر عکس برداری تهیونگ : میگم پسرا بالا خره آرمی ها باید به فهمن که منو هونی قرار میزارم یادته تو بیمارستان توافق کردیم البته قرار شد قرار خواستگاری رو بگیم حالا نظر تو چیه نامی
نامی :هونی هم صداش خوبه هم. دختر خوبیه و همهچیز تمومه باید ببریش ازش خواستگار ی کنی البته همه ی آرمیا به لطف جی کی و جین فهمیدن شما باهم قرار می زارین حالا نوبت اینه ازش خواستگاری کنی و لایوشو بگیری ما هم میایم که برای آرمیا عادی باشه و جلوی ما ازش خواستگاری کن
هونی :راستش تهیونگ منم دوست دارم
بعد یهو پسرا آمدن تو بعد نامی گفت«خوشحالم که حسش یک ترفه نبود براتون آرزو موفقیت میکنم به قول ایرانی ها به پای هم پیر شین 🤣🤣🤣
و بقیه هم تبریک گفتن و به حرف نامی خندیدن
جی کی :آخه تهیونگ تو بیمارستان هم وقت خواستگاری بود آخه پسره یه حول
تهیونگ :آخه نامی پا قدم گذاشت من باید از هونی توی فزای باغی یا کنار دریایی چیزی خواستگاری میکردم ولی لایوشو برای آرمی ها میزارم که فکر کنن تو جنگل یا دریا بهش پیشنهاد دادم نه
نامی منم موافقم کنار دریا می گیریم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ما هم میایم ولی بعد از خوب شدن هونی نظرت چیه هونی
هونی:هرچی که شما بگین فرقی نمیکنه
یونگی :هونی تو اول باید بری بیش روان کاو که افسرده گیت رو بر طرف کنه بعد از اینکه خوب شدی لایو رو میگیریم باشه اینقدر حول نباشین
پرستار :خوب دیگه میبینم که حالت بهتر شده میتونی تا عصر اینجا صبر کنی بعد اگر خوب خوب شدی بری باشه عزیزم.
هونی :ممنون خانم پرستار .
پرستار :حالا دیگه همه برن بیرون که هونی میخواد استراحت کنه
هونی :نه من حالم خوبه
پرستار :نه عزیزم یکم دیگه بخواب تا خوب خوب شی خوب نشی نمیتونیم مرخصت کنیم ها اممم آقای کیم نامجون یک لحظه میآید کارتون دارم
نامی:بله حتما
پرستار : راستش هونی یک روز باید با خانواده روبه رو بشه سعی کنید این مدت خوشحال نگهش دارید نمیدونم از چیز هایی که دوست داره براش بخرید یا بهش بگیم نمیدونم از این چیز ها فقط نزارید استرس بگیره یا ناراحت بشه لطفاً اینو به همه بگو شنیدم یا آقای کیم تهیونگ میخواد ازدواج کنه پس باید به اون هم بگید این حرفو تازه بهش بگید کاری نکنه که هونی به قلبش و یا روحش آسیب ببینه چون براش خطر ناکه تازه فشار زیادی روش نبا شه که باعث خسته شدن روحش بشه فهمیدید
نامی:چشم خانم پرستار تمام تلاش مون رو برای خوشحال کردن هونی می کنیم
پرستار :سعی کنید هرچه زود تر با خانواده آشتی کنه و هونی رو تو جاهای تمیز ببرید یک سری دارو هم هست اگر حالش بد شد می دید میخوره اگر خیلی شدید بود میاریمش بیمارستان راستش آقای کیم نامجون هونی دچار ناراحتی قلبی هست اگر افسردگیش تمام بشه شاید این مشکل حل بشه
نامی: بله ما تصمیم گرفتیم هرچه زود تر اون رو پیش یک روان کاو خوب بفرستیم تا هرچی سریع تر خوب بشه و ممنون از تو ضیحات شما
نامی رفت و غزیه رو به بچه ها گفت و ازشون خواستم که حواسشون باشه و بچه ها هم قبول کردن بعد از چند ماه هونی شده بود یک هونی شاد و دیگه افسردگی نداشت وبا کیم تهیونگ هم نامزد کرده بود
ــــــــــــــــــــــیک ماه بعدــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هونی تو ماشین بود که یهو تلفنش زنگ خورد وقتی خواست ببینه کیه دید نوشته v❤️ بعد وقتی تلفن رو جواب داد گفت:الو
تهیونگ :سلام بیبی گرل حالت چطوره
هونی :خوبم تو خوبی عزیزم چه خبر چی کار می کنی
تهیونگ :با پسرا آمدید بیرون توهم بیا هونی
لی:نه بیبی کار دارم دارم یک سر میرم خونه دوش بگیرم لباسم رو عوض کنم بعد برم شرکت
تهیونگ :برای چی دوش بگیری توکه تازه حموم بودی
هونی :آخه رفته بودم باغ یکی از دوستام اونجا به پدرش کمک کردیم برای کشاورزی بعد لباسم کثیف شد
تهیونگ :🤣🤣🤣🤣. هونی :برای چی میخندی ؟
تهیونگ که درحال خندیدن بود گفت:یاد خودم افتادم
هونی: آها 🤣🤣🤣ای خدا از دست تو هونی: باشه عزیزم من رسیدم خونه برم دوش بگیرم بهت زنگ میزنم
تهیونگ :باشه عزیزم بایی
ا،ت :باییییی دوست دارم
تهیونگ :منم دوست دارم هونی بای
هونی :بای
بعد از تموم شدن تلفن هونی رفت خونه و لباس هایش رو عوض کرد رفت حمام بعد از اون سوار ماشین شد و رفت شرکت یک یهو تهیونگ رو دید با سرعت زیاد به سمت تهیونگ رفت و گفت:تهیونگ تو اینجا چیکار می کنی
تهیونگ :عه او مدی بیبی گرل.
هونی :سلام ددی
تهیونگ دست هونی رو گرفت
هونی گفت :میدونی که این کار اشتباهه پس دستم رو ول کن
تهیونگ :باشه ولی تلافیش رو سرت در میارم. و رفتن با باقی پسرا سر عکس برداری تهیونگ : میگم پسرا بالا خره آرمی ها باید به فهمن که منو هونی قرار میزارم یادته تو بیمارستان توافق کردیم البته قرار شد قرار خواستگاری رو بگیم حالا نظر تو چیه نامی
نامی :هونی هم صداش خوبه هم. دختر خوبیه و همهچیز تمومه باید ببریش ازش خواستگار ی کنی البته همه ی آرمیا به لطف جی کی و جین فهمیدن شما باهم قرار می زارین حالا نوبت اینه ازش خواستگاری کنی و لایوشو بگیری ما هم میایم که برای آرمیا عادی باشه و جلوی ما ازش خواستگاری کن
- ۲۷.۱k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط