گفتم:«علی مدد»،قلمم ذوالفقارشد
گفتم:«علی مدد»،قلمم ذوالفقارشد
مضمون اسیرلشگر زلف نگار شد
حرف ازنجف ک شد،دلِپیمانه ام گرفت
آهی کشیدو..قافیه دیدم «خمار» شد
من پایِ آن«یَمُت یَرنی» رگ گذاشتم
تیغت کجاست!؟وقت قرارو مدار شد
اثبات این جنون به قیامت نمی رسد
پرونده ام به خال لبت واگذار شد
کفران نعمت است، اگر کم طلب کنم
قنبر بلطف بندگی ات شهریار شد
اجدادایل من،همه معشوق مذهب اند
سلمان اگر نشد نسبم! مهزیارشد
میثم به چین زلف تو تبعید دار شد
مالک که چین ندید، سیاستمدار شد
ازبسکه وصله های عبایت شکوه داشت
سلطانی از مقام خودش بر کنار شد
رنگ اُحد پرید، همین که نگاه کرد
تیغی دودم بگرده ی طوفان سوارشد
گاهی مرا به چوب محبت بزن علی !
دل سر به راهِ ترکه ی آموزگار شد
فکر رفو پیرهن کهنه ات نباش
پیراهن تو پرچم پروردگارشد....
مضمون اسیرلشگر زلف نگار شد
حرف ازنجف ک شد،دلِپیمانه ام گرفت
آهی کشیدو..قافیه دیدم «خمار» شد
من پایِ آن«یَمُت یَرنی» رگ گذاشتم
تیغت کجاست!؟وقت قرارو مدار شد
اثبات این جنون به قیامت نمی رسد
پرونده ام به خال لبت واگذار شد
کفران نعمت است، اگر کم طلب کنم
قنبر بلطف بندگی ات شهریار شد
اجدادایل من،همه معشوق مذهب اند
سلمان اگر نشد نسبم! مهزیارشد
میثم به چین زلف تو تبعید دار شد
مالک که چین ندید، سیاستمدار شد
ازبسکه وصله های عبایت شکوه داشت
سلطانی از مقام خودش بر کنار شد
رنگ اُحد پرید، همین که نگاه کرد
تیغی دودم بگرده ی طوفان سوارشد
گاهی مرا به چوب محبت بزن علی !
دل سر به راهِ ترکه ی آموزگار شد
فکر رفو پیرهن کهنه ات نباش
پیراهن تو پرچم پروردگارشد....
- ۱۷۱
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط