من می‌دانستم که نومیدی هست، اما نمی‌دانستم یعنی چه؟! من ه

من می‌دانستم که نومیدی هست، اما نمی‌دانستم یعنی چه؟! من هم مثل همه خیال می‌کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه، بدن هم زجر می‌کشد. پوست تنم، سینه‌ام، دست و پایم درد می‌کند. سرم خالی است و دلم به هم می‌خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در دهنم است. نه خون است، نه مرگ و نه تب، اما همه‌ی این‌ها باهم، کافی است که زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همه‌ی موجودات نفرت کنم. #آلبرکامو
#عکس_نوشته
دیدگاه ها (۱)

بیشتر مخاطبان این شبکه مجازی میشناسن همه طرز کار کردن باهاش...

پارت: 9 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«گفتم نمی‌دونستم.» زین یک ق...

سناریو: ماه سرخ

قسمت ۱۰

فیک تانی૮₍´˶• . • ⑅ ₎აp⁷کمتر از چهل دقیقه بعد، زنگ خانه به ص...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

قسمت ۶

پرنسس ناخواسته

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط